وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ١٥٨
افزايش دهم. من بيرون رفتم تا با دبورا صحبت كنم. به او گفتم: «گيج شدم، از ديدن چنين تغيير بى نظيرى بسيار خوشحالم! به من بگوييد چه اتفاقى افتاده است.» امّا قبل از پاسخ مادرش، سعى كردم خودم سؤالم را پاسخ دهم.
«فكر مىكنم بدانم چه اتفاقى افتاده است. من مطمئنم داروها را قطع كردهايد. من بسيار نگران بودم كه پسر جوانى مثل جارد اين همه دارو مصرف كند.»
مادر سرش را تكان داد: «ما سعى كرديم داروها را قطع كنيم، امّا او بدتر شد؛ منزوىتر و بداخلاقتر. پزشكى كه ما را نزد او فرستاديد، نگران بود كه مبادا جارد خودكشى كند و درباره بسترى شدن او صحبت كرد. بنابراين، دوباره مصرف داروها را آغاز كرديم. اگر چه به نظر نمىرسيد حقيقتاً تأثيرى داشته باشند.»
پرسيدم: «پس رمز كار چه بود؟ چه چيز باعث برگرداندن موقعيت او شد و او بهبود يافت؟»
دبورا گفت: «ما او را از مدرسه بايرون[١] به مدرسه هيتس[٢] منتقل كرديم.
سرم را تكان دادم وگفتم: «امّا بايرون مدرسه فوقالعادهاى است و هيتس هم همينطور. هر دو مدرسه، بسيار عالى هستند. چطور جا به جايى جارد از يك مدرسه به يك مدرسه عالى ديگر، سبب چنين تغيير بزرگى شد؟».
[١] -Byron .
[٢] -Heiths .