وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ١٣٨
صرف نظر كرده و راه خودش را مىرود. ولى اولياى آرون به طرزى شايسته تصميم گرفتند؛ چرا كه پسر آنها هنوز در سنّى بود كه به آنچه آنان مىگفتند، عمل مىكرد.
يكبار هم آرون توسط ساير پسرهايى كه حداكثر تلاش خود را مىكردند تا بروند لگد بزنند و غافلگير كنند، محاصره شده و او نيز به آنان ملحق شده بود.
در روز اول، هنگام بازگشت به خانه، مادر هوشيارانه از وى نپرسيد كه آيا به آرون خوش گذشته است؟ زيرا پرسيدن اين پرسش كه آيا به آرون خوش گذشته است، تقريباً مترادف با اين خواهد بود كه از او بخواهيم اعتراف كند كه اشتباه مىكرده و حق با والدينش بوده است. در عوض مادر او فقط گفت: «فردا، تمرين ساعت يازده صبح شروع مىشود، درست است؟» آرون نيز سرش را تكان داد.
تمرينات از دوشنبه تا جمعه هر هفته انجام مىشد. گاهى ساعتها طول مىكشيد. هوا گرم بود. در هفته دوم، پسرها تجهيزات خود را در معرض نمايش گذاشتند: كلاههاى ايمنى، اپلها و تمامى لباسها. بار اول زمانىكه مادر ديد پسر ديگرى آرون را به زمين كوبيد، نفسش در سينه حبس شد. امّا آرون بىدرنگ برخاست و به عقب رفت، همان جايى كه مربى فوت و فن بعدى را توضيح مىداد. روز بعد، اولين بازى تمرينى اجرا مىشد. آن روز يك روز بسيار گرم و شرجى در ماه آگوست بود. آرون به طرز آشكارى