وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ١٣٧
قصه رها كردن قايق در رودخانه ساسكاچيوان مرا به ياد تجربه يكى از بيمارهايم انداخت. در سن دوازده سالگى «آرون گروسمن»[١] يك بازيگر مشتاق بازىهاى رايانهاى بود. حركات او به اعتياد شباهت داشت.
البته تعريف خصوصيت اعتياد، دشوار است. پسرى كه آگاهى دارد نمىبايست وقت زيادى را بابت بازىهاى رايانهاى هدر دهد و حتّى ممكن است نخواهد مدّت زيادى به اين بازى بپردازد، ولى در همين موقع احساس مىكند كه نمىتواند به خود كمكى بكند، نمونهاى از يك معتاد است. آرون در روز، سه تا چهار ساعت از وقت خود را صرف بازىهاى رايانهاى مىكرد و در بيشتر موارد به بازىهاى ورزشى همچون «كلافه كردن ليگ سراسرى فوتبال» (Modden NFL )
مىپرداخت. امّا هنگامى كه والدينش از او مىپرسيدند آيا تمايل دارد تا در يك بازى فوتبال حقيقى به بازى بپردازد، پاسخ او منفى بود. او فقط به اين كار علاقهمند نبود.
مادر و پدر تصميم گرفتند به هر قيمتى شده او را به عضويت تيم «پاپ وارنر فوتبال»[٢] در آورند. آنان از آرون نظرخواهى نكردند؛ فقط به او اطلاع دادند كه مجبور به بازى است. من احساس كرده بودم كه والدين مىتوانند اين نوع به عضويت در آوردنهاى اجبارى را فقط براى پسرهاى دوازده يا شايد سيزده ساله و نه بزرگتر به كار بگيرند. اگر شما يك پسر پانزدهساله را به زور مجبور به انجام كارى كه دوست ندارد بكنيد، به سادگى از آن
[١] -Aoron Grussma .
[٢] - يك نظام فوتبال در تمام نقاط كشور كه در سال ١٩٢٩ براى جوانان تأسيس شد.