پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢١ - عوامل تسريع در سقوط دولت اسلام
انحرافى كه مسلمانان حتى توان تصور عمق و نهايت تأثير منفى آن را بر دولت، امت و شريعت را نداشتند چراكه آن اين تغيير را در شخص رهبر مىدانستند نه در خط رهبرى.
و اما بيان دو خطمشى اساسى كه ائمه عليهم السّلام مىبايست همه فعاليتهاى خود را بر محور آن انجام مىدادند:
١. مصونيت دادن به امت از فروپاشى پس از سقوط انقلاب و در اختيار امت قرار دادن عوامل تقويتكننده به ميزان كافى تا امت با ايمانى ثابت، روحى مجاهد و گامهايى استوار روى پاى خودشان بايستند.
٢. تلاش براى به دست گرفتن رهبرى انقلاب و دولت و محو آثار انحراف و بازگرداندن رهبرى به جريان طبيعى خود كه به اين ترتيب عناصر سهگانه تربيت در آن مجتمع گشته و پيوند امت، با اجتماع، دولت و رهبرى با كفايت آن برقرار شود[١].
خطمشى دوم محتاج برنامهريزى درازمدت ائمه عليهم السّلام بود تا شرايط مناسب باهمه ارزشها، اهداف و احكام بنيادين اسلام را فراهم نمايند.
ارزشها، و احكامى كه دستآورد رسالت اسلام و مقصود از تشكيل حكومت اسلامى به نام خداوند خالق شريعت، عملى شدن آن و در نتيجه رسيدن انسان به كمال درخور او است.
بههمين دليل بود كه ائمه عليهم السّلام پيروزى فورى براساس حمله مسلحانه را براى برقرار كردن پايههاى حكومت اسلامى كافى نمىدانستند.
بلكه چنين كارى محتاج آماده كردن ارتشى عقيدتى بود كه به امام و
[١] . أهل البيت تنوع ادوار و وحدة هدف/ ٥٩.