پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠١ - سالهاى رنج و ناآرامى
سالهاى رنج و ناآرامى
از سال ٦٦ تا ٧٥ هجرى قمرى براى شام، حجاز و عراق سالهاى رنج و ناآرامى بود و در اين مدت اين سه منطقه روى آسايش و آرامش را نديدند،
حجاز شاهد هجوم سپاه عبد الملك مروان به مكه بود كه به كشته شدن عبد الله بن زبير انجاميد ولى سهم عراق از اين نابسامانى بيشتر بود، البته مىتوان به جرأت گفت كه آنچه بر سر مردم عراق آمد نتيجه طبيعى نفرين امام حسين عليه السّلام سبط پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود آنجا كه در ظهر عاشورا دست به دعا برداشت و به درگاه خدا عرضه داشت:
خداوندا باران آسمانت را از ايشان بدار و قحطسالى همچون قحطى زمان يوسف بر ايشان بفرست و فرزند قبيله ثقيف را بر آنان مسلط فرما تا جامهاى تلخ را به آنان بنوشاند چراكه ايشان ما را تكذيب نموده و وانهادند[١].
و خداوند از مردم عراق كه امام حسين عليه السّلام را تكذيب كرده و از يارى او روىگردان شده بودند به دست مردى خشن و مستبد كه همان حجاج بن يوسف ثقفى باشد انتقام سختى كشيد، مردى كه هيچگاه از خونريزى سير نشد و به كارهايى دست يازيد كه ديگرى را ياراى انجام آن نبود[٢].
حجاج زندانهايى داشت كه هيچگونه حفاظى در برابر سرما و گرما نداشته، به شديدترين و قساوتبارترين وجه در آن شكنجه مىشدند، آنان گونهاى از نى را شكاف داده و به دستان زندانى مىبستند كه با كشيده شدن آن
[١] . تاريخ طبرى ٥/ ٤٥١ و به نقل از آن در وقعة الطف ٢٥٤ و نزديك به اين مضمون در ارشاد ٢/ ١١٠، ١١١ كه در عبارت ارشاد سنين كسنى يوسف و غلام ثقيف نيست.
[٢] . حيات الحيوان ١٦٧.