پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٦٣ - حقوق رعيت
٢١. حق سلطان اين است كه بدانى چون خدا او را بر تو مسلط كرده وسيله آزمايش او هستى و او گرفتار تو است، ديگر اينكه خود را در معرض خشم او نياورى تا نه خويش را بدست خود در هلاكت اندازى و نه در آزارى كه بتو رساند شريك وى شوى.
٢٢. حق كسى كه پرورش علمى بتو مىدهد اينست كه او را تعظيم كنى، وقار مجلس او را نگاه دارى، خوب به او گوش بدهى، به وى روآورى، آوازت را بر او بلند نگردانى و اگر كسى از وى پرسشى كند، پاسخ ندهى تا خودش پاسخ دهد، در مجلس او با كسى خصوصى صحبت نكنى، بد كسى را نزد او نگوئى و اگر نزد تو از وى به بدى ياد شد از او دفاع كنى، عيبهاى او را بپوشانى، فضائل او را اظهار كنى، با دشمنان وى ننشينى و با دوستانش دشمنى نورزى، چون چنين كنى فرشتگان بر تو گواه باشند كه او را براى رضاى خدا انتخاب كرده و از وى دانشآموختهاى نه براى خاطر مردم.
٢٣. حق كسى كه مالك كار و منافع تو است اين است كه از او فرمان برى و مخالفتش نكنى مگر آنكه تو را برخلاف امر خدا به كارى فرمان دهد كه در اينصورت، حق طاعت او ساقط و مخلوق را در معصيت خالق حقى نيست.
٢٤. حق رعايا و زيردستانى كه بر آنها سلطنت دارى اين است كه بدانى آنها به سبب ناتوانى خود و توانائى تو رعيت تو شدند پس واجب است كه در ميان آنها به عدالت رفتار كنى و براى آنها چون پدرى مهربان باشى و كارهائى كه از روى نادانى كنند ببخشى و در شكنجه آنها شتاب نكنى و شكر خدا را بهجاى آورى كه تو را سرپرست آنان كرده.