پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٦٠ - بخش سوم حضرت امام سجاد عليه السلام از تولد تا امامت
تشنه به دنبال قدرت و حاكميت بوده، توقع پست و مقام از خليفه جديد داشتند، تازه مسلمانانى هم بودند كه با آرزوهاى دورودرازى كه در سر داشتند شهر و ديار خويش را ترك نموده و به مركز كشور اسلام روى آورده بودند، گروهى نيز از بردگان فرصتطلب بودند كه چون عرب نبودند و نمىتوانستند بدون پوششى عربى قد علم كنند با قبايل مختلف همپيمان شده بودند.
در آن روزگار جامعه كوفه از چنين گروههايى تشكيل گرديده بود كه تمام نيروى خود را در جهت اشكالتراشى و سنگاندازى در برابر حكومت امام مجتبى عليه السّلام به كار گرفته بود، جايى كه سعد بن عباده در هنگام بيعت با آن حضرت شرط مىكند كه در صورت نبرد با شاميان با تو بيعت مىكنم، ولى پس از اينكه بر امام عليه السّلام روشن گرديد كه بيشتر سپاهيانش اهداف توطئهگرانهاى را بر ضد آن حضرت و ياران مخلص وى دنبال مىكنند، گروهى تحت لواى معاويه درآمده و گروهى به شايعهپراكنىهايى مشغولند كه موجب از بين رفتن روحيه سپاه مىگردد و برخى از آنان حتى در نامهاى به معاويه نوشتهاند كه حاضر به تسليم امام و رهبر خود به او هستند مجبور به صلح (ترك مخاصمه) با معاويه گرديد.
خصيصه اين دوران (بين سالهاى ٤١ تا ٦٠ هجرى) تشديد فشار و سركوب پيروان اهل بيت عليهم السّلام در عراق بود، ميزان غضب و ناراحتى معاويه نسبت به عراقيان را ميتوان از برخوردهايش با رؤساى قبايل عراق كه گاهگاه با او ملاقات مىكردند دريافت.
سياستمداران عراق كه در جنگ صفين فريب خدعه عمروعاص را خورده و آنان را بر سرنوشت خود حاكم كرده بودند در طول حكومت معاويه