پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١٩ - عوامل تسريع در سقوط دولت اسلام
فرمانده جامعه و امت است از آن دور مىافتد، طبيعتا بعد از فروپاشى دولت و اجتماع، امت بدون رهبر به حال خود باقى مىماند و در برابر اولين حملهاى كه به آن بشود فرومىپاشد چه اينكه در برابر حملات متعددى كه خلافت عباسى با آن روبرو شد اين اتفاق افتاد.
اين فروپاشى به معنى سقوط دولت و انقلاب و تنها ماندن امت است، اين امت هم در عين تدين به اسلام، ايمان به آن و تعامل با آن، به دليل تسلسل حوادث محكوم به فروپاشى خواهد بود، چراكه امت اسلام مدت بسيار كمى را با اسلام صحيح به سر برده بود،- همان زمان كمى كه شخص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله عهدهدار امر رهبرى انقلاب بود- و پس از آن امت با انقلابى منحرف شده زندگى كرد، انحرافى كه نگذاشت تا اسلام در عمق زندگى جامعه نفوذ كرده و آنان را در قبال عقيده خود مسئول سازد، و نگذاشت تا اسلام با دادن فرهنگ خود به جامعه آن را در برابر فرهنگهاى بيگانه محافظت كرده و عدم فروپاشى آن را در برابر فرهنگها، حملات، و افكار جديدى كه حملهكنندگان به شهرهاى اسلام وارد مىكردند تضمين نمايد، و امت در پى از دست دادن انقلاب، دولت و فرهنگ، خورد شدن شخصيت، درهم شكسته شدن اراده و بسته شدن دستانش توسط حكومتهايى كه زمامدار اين انقلاب منحرف بودند و پس از فقدان روح واقعى خود ديگر به تنهايى خود را قادر به مقاومت نمىديد چراكه اين حكومتها امت را در برابر حكومتهاى جابرانه خود به كرنش وادار كرده بودند.
طبيعى است كه چنين امتى در چالش با جريان كفرآميزى كه به جنگ با او آمده از هم بپاشد و به زودى امت، رسالت و عقيده اسلامى يكجا ذوب شود و پس از اينكه زمانى يك حقيقت زنده بر صحنه تاريخ بود از آن صفحه