پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠٠ - افزونى مخالفتها با حكومت اموى
اشتر و ... را به خود جذب نمايد.
مختار سرهاى بريده عبيد الله بن زياد و عمر بن سعد را براى امام سجاد عليه السّلام فرستاد آن حضرت سجده شكر نموده و فرمودند:
سپاس خداوندى را كه انتقام مرا از دشمنانم گرفت و خداوند به مختار جزاى خير دهد[١].
يعقوبى مىنويسد: مختار سر آن خبيث (سر ابن زياد) را براى امام سجاد عليه السّلام فرستاد و به فرستاده خود دستور داد تا بعد از نماز ظهر هنگامى كه غذا بر سر سفره آن حضرت گذاشته مىشود، سر را در مقابل امام عليه السّلام قرار دهد فرستاده مختار به درب خانه امام رسيد مردم براى خوردن غذا بر امام داخل مىشدند در اين هنگام مرد صدايش را بلند كرد و فرياد زد: اى خاندان نبوت، اى معدن رسالت و محل فرود ملايك و جايگاه وحى، من پيك مختار بن ابى عبيده ثقفى هستم و سر عبيد الله بن زياد را با خود آوردهام ... ديگر در خانههاى بنى هاشم زن علويهاى نماند كه صدايش به ناله بلند نشد[٢].
مورخان آوردهاند: امام زين العابدين عليه السّلام از زمانى كه پدر بزرگوارش به شهادت رسيده بود در حال خنده ديده نشده بود مگر در روزى كه سر پسر مرجانه را ديد[٣].
بعضى از مورخان نيز گفتهاند: چون امام سجاد عليه السّلام سر آن طاغوت را ديد فرمود:
«سبحان الله، فقط كسى به دنيا مغرور مىشود كه نعمتى از خدا در گردنش نباشد، هنگامى كه سر ابا عبد الله را به نزد ابن زياد آوردند او مشغول خوردن نهار بود.»[٤]
[١] . رجال كشى/ ١٢٧ ح ٢٠٣ و به نقل از آن در المختار الثقفى/ ١٢٤.
[٢] . تاريخ يعقوبى ٢/ ٢٥٩ چاپ بيروت.
[٣] . همان.
[٤] . العقد الفريد ٥/ ١٤٣.