درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤ - در ربط حادث به قدیم
را به نحو متحصل اعتبار میکنیم میشود سفید یا سفیدی، و وقتی ذهن جهت مبهم و مشترک آن را اعتبار میکند میشود رنگ بودن، ولی ]در خارج و واقع[ رنگ بودن از سفید بودن جدا نیست.
مثال دیگر در باب اعراض، انواع عدد است. آیا ٥ عدد است که به آن پنج بودن ضمیمه شده است، یا آنچه در خارج وجود دارد ٥ است به تمام معنا در حالی که از آن، عدد بودن که امری مشترک میان انواع عدد است انتزاع میشود؟
مرحوم آخوند غالبا در مورد ماده و صورت میگوید[١] : نسبت ماده به صورت نسبت امر لامتعین است به امر متعین، مثل نسبت جنس به فصل. امر لامتعین و امر متعین ]در خارج[ دو چیز نیستند، بلکه اختلاف اینها در عقل است؛ یعنی وقتی که عقل یک وجود خارجی واحد را تحلیل میکند، به یک اعتبار جنبه مشترکش را اخذ میکند و به آن میگوید «جنس» و به اعتبار دیگر میگوید «فصل». مثل اینکه در باب جسم طبیعی و جسم تعلیمی میگویند «جسم تعلیمی عارض بر جسم طبیعی است» ولی بعد میگویند «این عروضْ در عقل است». جسم از آن جهت که جسم است دارای تعین و تقدر خاصی نیست[٢] ، ولی در خارج و واقع و نفسالامر، جسم همیشه متقدر است و دارای تقدری از تقدرات. حال اگر جسم را از آن جهت که جسم است و منهای تقدرش اعتبار کنیم میشود جسم طبیعی، ولی اگر جسم را با قید تقدرش در خارج و نفسالامر اعتبار کنیم میشود جسم تعلیمی.
بنابراین مادهای که وجود جدا از وجود صورت داشته باشد وجود ندارد که بعد درباره آن بحث کنیم که «آیا حادث است یا قدیم؟ ثابت است یا متغیر؟». وجود ماده مضمَّن در وجود صورت است و وقتی که چنین شد حکمش همان حکم صورت است، همان طور که هر جنسی حکمش همان حکم فصل آن است.
بنابراین اگر گفتیم صورتْ متجدّد بالذات است و ثبات و قِدم در آن معنی ندارد و هرچه هست تجدد و حدوث است، قهرا در ماده هم مطلب همین است؛ چون ماده جز همان معنی مبهمی که از صورت اعتبار میشود چیز دیگری نیست.
پس منشأ اشکالی که در این «بحثٌ و تحصیلٌ» مطرح شده تصویر غلط ماده است
[١] . احيانا اين مطلب از كلمات شيخ هم استفاده میشود.
[٢] . يعنی در «جسم بودن» تعين و تقدر خاصی معتبر نيست؛ يعنی در جسم بودنِ جسم معتبر نيست كهمثلا يك متر در يك متر در يك متر باشد يا اينكه حتی متناهی يا نامتناهی باشد.