درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢١ - در کیفیت عدم حرکت و عدم امور ناشی از حرکت
بنابراین چون خلوّ هیولی از صورت محال است و هر کون و فسادی مستلزم خلوّ هیولی از صورت است، پس کون و فساد محال است. پس هر تغییری که در جوهر واقع شود باید تغییر تدریجی باشد؛ یعنی باید صور با یکدیگر وحدت و اتصال داشته باشند، نه انفصال که یکی معدوم شود و دیگری موجود.
اینجاست که آقای طباطبایی در حاشیه میگویند: «ینبغی که این را یک برهان مستقل بر حرکت جوهریه بگیرند». ما نیز در گذشته این را برهان مستقل گرفتیم. خود آقای طباطبایی از راه وحدت قوه و فعل وارد میشوند، نه از راه وحدت دو صورت، ولی این دو بیان نزدیک به یکدیگرند.
توضیح قسمت آخر کلام شیخ
بعد مرحوم آخوند میگوید: شیخ در آخر سخنش این جمله را اضافه کرده: «إذ الزمان منقسم بالقوة الی غیرالنهایة». این جمله اگر بخواهد رابطهای با ماقبل داشته باشد معنایش این است که: کلٌ من الحرکة و السکون و التکوّن و الفساد در زمان پیدا میشوند نه در «آن»، و زمان منقسم بالقوه است الی غیرالنهایه. اگر این تعلیل برای این جهت باشد پس معلوم میشود شیخ در اینجا حرفی گفته برخلاف آنچه در جاهای دیگر گفته و حتی در اینجا تصریح کرده است به اینکه تکوّنها هم دفعی نیست بلکه زمانی است، و همین قدر که زمانی شد تدریجی است.
بعد مرحوم آخوند میگوید: و لعل الشیخ قد أنطقه الله بالحق، که در اینجا در باب جوهر هم قائل به حرکت شده است، برخلاف آنچه که در جاهای دیگر گفته است[١] .