درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣ - در ربط حادث به قدیم
هفته گفته میشد (یعنی عین همان درس در این هفته واقع میشد)، پس معلَّل است به علت خاص[١] ؛ یعنی لابد علتی اقتضا کرده است که درسی که در هفته پیش گفته شده است در آن وقت واقع بشود. حال نقل کلام میکنیم به آن علت ـ که قهرا در آن وقت حادث شده بوده و اگر در این هفته حادث شده بود آن درس هم در این هفته گفته میشدـ و میگوییم: «چرا آن علت در این هفته واقع نشد؟» ممکن است آن علت هم معلَّل به علت دیگری باشد. باز نقل کلام به آن علت میشود. در نهایت امر باید همه علتهایی که سبب شدهاند این درس در آن هفته واقع بشود منتهی بشوند به علتی که آن علت، در آن هفته واقع شدنش ذاتی آن باشد؛ مثلا آخرش برگردد به خود زمان؛ در اینجا میگوییم آن زمان که بودنش در آن وقت ذاتی آن است اقتضاء کرد معلول خاصی را و آن معلول معلول دیگری را و این سبب شد که آن درس در آن هفته واقع بشود.
این جوابی است که ایشان در ابتدا میدهند و فی حدّ ذاته حرف درستی هم هست، ولی بعد به درجه بالاتری صعود میکنند که عرض خواهیم کرد.
تشبیه مراتب زمان به مراتب وجود
بعد ایشان در مقام تشبیه[٢] برمیآیند و میگویند: این بحث نظیر بحثی است که درباره مراتب وجود ـ به طور کلی ـ میشود[٣] . اینکه میگوییم: «عالم لاهوت تقدم دارد بر عالم جبروت و عالم جبروت بر عالم ملکوت و عالم ملکوت بر عالم ناسوت» و برای هر موجودی مقام معلومی قائل هستیم[٤] ، تا آنجا که به مراتب وجود مربوط میشود، این تقدم و تأخر ]ذاتی مراتب است؛[ یعنی هر مرتبهای از وجود، بودنش در آن مرتبه عین حقیقت آن وجود است، نه اینکه حقیقت آن وجود امری است و قرار داشتنش در مرتبهاش مستقل از واقعیتش امری است دیگر و زائد بر ذات و واقعیتش که رابطهاش با خودش رابطه امکانی است تا سؤال از علتش بشود. واجبالوجود که واجبالوجود است نه این است که ذاتی است که واجب الوجود است به این معنا که وجوب وجود و امکان وجود و احیانا امتناع وجود برای آن امکان داشته و برای مخلوقات دیگر هم همین طور بوده،
[١] . ولو اينكه جزء علت باشد؛ لازم نيست تمام علت باشد.
[٢] . تشبيه خوبی است.
[٣] . البته بحث درباره مراتب وجود، كلیتر و عامتر و شاملتر است.
[٤] . مثلا: مرتبه ذات حق، مرتبه ملائكه، مرتبه شيطان، مرتبه انسان و... .