درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦ - در ربط حادث به قدیم
معینی است، یعنی لامتعین و لامتقدر و بدون اینکه در نظر گرفته باشیم متناهی است یا نامتناهی و اگر هم متناهی است در چه ابعادی متناهی است، اگر این گونه اعتبار کنیم این جسمِ طبیعی است. در جسم طبیعی نه تناهی افتاده است نه عدم تناهی، نه این مقدار خاص افتاده است و نه آن مقدار. ولی بالاخره جسم در خارج مبهم نیست بلکه با تعینی خاص وجود دارد. اگر آن را با تعین و کمیتی که الان بالفعل با آن توأم است در نظر بگیریم، میشود جسم تعلیمی. پس جسم تعلیمی و جسم طبیعی در خارج دو حقیقت نیستند، بلکه دو اعتبار از یک حقیقتند.
حرکت و زمان هم همین طورند. اگر این حقیقت را بدون تقدرش به قدر خاص و مبدأ و منتها داشتن یا نداشتن در نظر بگیریم اسمش حرکت است، ولی اگر همین را با توجه به اینکه متناهی است یا نامتناهی و اگر متناهی است چقدر است در نظر بگیریم، میشود زمان.
این حرفی است که قدما گفتهاند. ایشان میگوید ما این مطلب را قبول داریم که زمان مقدارِ حرکت است، ولی میگوییم مقدار حرکت جوهریه است، آنهم نه مقدار حرکت جوهریه به این معنا که بخواهیم حرکت را امری مستقل در مقابل جوهر بگیریم، بلکه مقدار خود جوهر؛ ذات جوهر ذاتی است که حرکت از او انتزاع میشود به عنوان یک امر مبهم، و زمان از او انتزاع میشود ]به عنوان یک امر متعین.[ جوهر ]هم[ همان جوهر جسمانی است که دارای ابعاد سه گانه است. همین جوهر جسمانی دارای ابعاد سه گانه، از این جنبه که دائما از قوه به فعل میرسد دارای یک امتداد و بعد دیگری است که اگر آن بعد دیگر را مبهم اعتبار کنیم اسمش را میگذاریم حرکت، و اگر متعین اعتبار کنیم اسمش را میگذاریم زمان.
عبارت معروف آخوند: فللطبیعة امتدادان...
اینجاست که مرحوم آخوند آن عبارت معروفش را راجع به اینکه زمان بعد چهارمی است در اشیاء، گفته است. میگوید «فللطبیعة امتدادان...» پس طبیعت دارای دو امتداد و دو بعد است، یک بعدش مکانی است که منشعب به سه بعد میشود، و بعد دیگرش زمانی است. پس زمان و مکان دو بعد از برای طبیعتند. بنابراین اینکه اختصاص اشیاء به وقت خاص در زمانْ ذاتی است و در غیر زمانْ عرضی است، اگر زمان را مقدار حرکت بدانیم ـ آن طور که قدما قائل بودند ـ و حرکت را عرضی بدانیم و به علاوه حرکت را پدیدهای مستقل در