درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١١ - در کیفیت عدم حرکت و عدم امور ناشی از حرکت
عدم جزء بعدی یا قبلی. این جزء هم قابل تقسیم به دو جزء است و باز جزء قبلی طارد عدم خودش است نه طارد عدم بعدی یا قبلی. چون این قابلیت تقسیم، الی غیرالنهایه هست، پس ما نمیتوانیم در یک جا متوقف شویم و بگوییم: این جزء اگر طارد عدم خودش است دیگر قابل تقسیم به وجود و عدم نیست. پس چون هر جزء حرکت، الی غیرالنهایه قابل تقسیم به گذشته و آینده است[١] و هر گذشتهای قابل تقسیم به گذشته و آینده است و هر آیندهای نیز قابل
تقسیم به گذشته و آینده است، و چون هر آیندهای عدم گذشته است و هر گذشتهای عدم آینده، پس الی غیرالنهایه این وجود و عدمها در یکدیگر راه پیدا میکنند. به تعبیر مرحوم آخوند ]وجود و عدم[ متشابک میشوند؛ یعنی دست در گردن یکدیگر میشوند. اما در اینجا واقعا اجتماع نقیضین نشده است. اجتماع نقیضین آن است که وجودی با عدم خودش ]جمع شود[، ولی ما گفتیم هر وجودی عدم خودش را طرد میکند و الی غیرالنهایه هم که تقسیم کنیم هر جزئی عدم خودش را طرد میکند و با عدم جزء دیگر مقارن است. ولی از باب اینکه این قابلیت تقسیم به حدی متوقف نمیشود و هرچه جلو میرویم باز هر وجودی با عدم جزء قبلی و عدم جزء بعدی توأم است، میگوییم همان طور که وجودْ تدریجی است عدم هم تدریجی است؛ همان طور که وجود در واقع وجودها نیست، عدم هم عدمها نیست.
پس در اینجا یک وجود واحد عینی تدریجی هست و قهرا عدم تدریجی هم در همین جا هست[٢] .
پس هر حرکت قطعی وجود تدریجی است و وجود تدریجی ملازم با عدم تدریجی است و بنابراین زمان وجود تدریجی عین زمان عدم تدریجی است. پس در حرکت، شیء در آنِ واحد هم موجود است و هم معدوم. اما در عین حال وقتی که خوب دقت میکنیم میبینیم اجتماع نقیضین هم نیست.
این نکته فوقالعاده دقیق است و نشان میدهد که چقدر در این فلسفه دقت شده است. در این فلسفه آنچه که غربیها در این زمینه گفتهاند، گفته شده، بدون آنکه دچار اشتباهی که آنان مرتکب شدهاند بشوند و خیال کنند که در حرکت چون زمان وجود و عدم یکی است و وجود و عدم دست در گردن یکدیگرند پس اصل اجتماع نقیضین که در
[١] . [يعنی به اعتبار زمان.]
[٢] . يعنی در اينجا عدم تدريجی اعتبار میشود.