درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨ - در کیفیت تعدد زمان و حرکت به وسیله یکدیگر و کیـفیت تقدیـر هـر یـک از آنـها بـا دیگـری
اصطلاح «حکمت اشراق» اصطلاح مستحدثی است؛ یعنی مثلا در کلمات بوعلی اصلا چنین اصطلاحی وجود ندارد، اصطلاح «رواقیون» هست ولی اصطلاح «اشراقیون» نیست. بعد از بوعلی هم این اصطلاح نبوده است. کربَن ادعا کرده است که اولین کسی که کلمه «اشراق» را در کلمات خودش آورده، مردی بوده به نام ابنالوحشیه. تقیزاده ادعا میکند که اصلا ابنالوحشیه شخصیت مجعولی است و چنین انسانی در دنیا وجود نداشته و هر چیزی هم که به نام ابنالوحشیه در دنیا پخش شده، از مجعولات شعوبیهاست و این مطلب که حکمتی بوده به نام «حکمت اشراق» از مجعولاتی است که به نام ابنالوحشیه ساختهاند و این حرفهایی هم که شیخ اشراق میگوید که «حکمت اشراق یک حکمت باستانی در یونان بوده» هیچ ریشهای ندارد.
غرض این است که حتی اینکه چرا «حکمت اشراق» را «حکمت اشراق» گفتهاند، خیلی روشن نیست. البته از زمان شیخ اشراق به بعد تا اندازهای این اصطلاح، اصطلاح دیگری شده است. از همه اینها بالاتر اینکه هنوز برای من ثابت نشده و مجهول است که آیا افلاطون این مسلک اشراقی را به این معنا که الان ما اطلاق میکنیم داشته است؟ مورخین فلسفه از قدیم و جدید (مثلا شهرستانی در ملل و نحل) نه اسمی از «حکمت اشراق» بردهاند و نه اصلا به افلاطون نسبت حکمت اشراقی به این معنا میدهند. در آثار افلاطون هم هرچه مطالعه کنید چیزی که بوی اشراق بدهد نمیبینید. در میان مورخین فلسفه جدید فقط برتراند راسل است که افلاطون را به همان معنایی که شرقیها اشراقی میدانند اشراقی میداند. من هنوز باور نکردهام که افلاطون به این معنا اشراقی بوده است.
واقعیت حرکت، مسافت و زمان یکی است
به هرحال اینجا این اصطلاح «حکمت مشرقی» آمده است و یک مطلب خوب ذیل آن بیان شده است. آن مطلب این است که این سه چیزی که ما مکرر اسم میبریم و میگوییم «مسافت، زمان، حرکت» و حتی میگوییم «حرکت علت زمان است، حرکت عاد زمان است، زمان عاد حرکت است، حرکت در مقوله واقع میشود، پس حرکت شیئی است فی المقوله»، اینها سه چیز نیستند بلکه در واقع یک چیزند؛ یعنی اینها به حسب وجود یک چیزند و ذهن با تحلیلْ کثرت به وجود میآورد. اگر ما میگوییم «حرکت در کیف» چنین نیست که وجود کیف یک چیز باشد و وجود حرکت کیف چیز دیگری باشد و وجود