درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠ - در حقیقت «آن» و کیفیت وجود و عدمش
ببُریم و به صورت دو خط در بیاوریم. انقسام فکی در ماده وجود دارد یعنی به تبع جسم موجود است. چون جسم قابلیت برای انقسام دارد، هر چیزی هم که قائم به ابعاد جسم باشد این طور است.
نوع دیگر انقسام را انقسام وهمی یا فرضی میگویند. در انقسام فرضی شیء را در خارج تقسیم نمیکنیم، ولی ذهن ما شیء را به دو قسمت تقسیم میکند. مثلا یک جسم واحد در اینجا داریم، در انقسام وهمی ما این جسم واحد را در خارج تقسیم نمیکنیم[١] ولی ذهن ما میتواند آن را در ظرف خودش به دو قسمت تقسیم کند.
نوع دیگر تقسیم تقسیمی است که بین فکی و ذهنی است؛ یعنی خارجی است ولی بدون آنکه انقطاع و انفکاکی حاصل شده باشد. این تقسیم تقسیمی است که به تبع عرض صورت گرفته باشد. مثلا اگر جسمی دو رنگی شود، نیمی سفید و نیمی سیاه، قهرا بین قسمت سفید و قسمت سیاه حد فاصلی هست؛ یعنی تا یک جایی سفید است و از آن به بعد سیاه است، اینجا حد مشترک و مرزی وجود دارد که در آن، سفیدی از سیاهی جدا میشود. این انقسام، ذهنی محض نیست بلکه به تبع عرض است.
در زمان، تقسیم فکی محال است
در اجسام هر سه نوع تقسیم وجود دارد، ولی در زمان، تقسیم فکی محال است. محال است که ما زمان را دو پاره کنیم و واقعا نیم گذشتهاش یک طرف بیفتد و نیم آیندهاش یک طرف و وسطش از گذشته و آینده خالی بماند؛ چون اگر این گونه باشد باید برای زمانْ ابتدا و انتهای حقیقی باشد، در حالی که ما با ادلهای ثابت کردیم که زمان نمیتواند ابتدا و انتها داشته باشد. پس قدر مسلم این است که تقسیم انفکاکی برای زمان محال است و زمان در ذات خودش از تقسیم انفکاکی امتناع و ابا دارد. اصلا اجزای زمان (ماضی و مستقبل) برای ما با همدیگر وجود بالفعل ندارند تا بتوانیم آن را تقسیم انفکاکی کنیم. معنی این نوع تقسیم شدن این است که زمان به حدی که میرسد یکدفعه بایستد و بعد، از نو شروع کند، و این محال است.
[١] . و يا حتی شايد ـ به قول ذيمقراطيس ـ قابل قسمت هم نباشد.