درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧ - در ربط حادث به قدیم
وجود دارند و در کنار آنها «حرکت» هم وجود دارد. این مثل این است که بگوییم در عالم اشیائی وجود دارند و در کنار آنها «حدوث» هم وجود دارد. بله «حدوث» وجود دارد اما «در» همه اینها وجود دارد نه اینکه پدیدهای جداگانه باشد. انسان وقتی وجودش وجود بعدالعدم شد میگوییم «حدوث انسان»، رنگ وقتی وجودش وجود بعدالعدم شد میگوییم «حدوث رنگ»، عدد وقتی وجودش وجود بعدالعدم شد میگوییم «حدوث عدد».
پس «حدوث» پدیدهای در مقابل پدیدهها نیست، بلکه نحوه وجود این پدیدههاست. حرکت هم همین طور است؛ یعنی ما نمیتوانیم حرکت را به صورت پدیدهای در کنار پدیدهها بدانیم، بلکه به یک معنا در همه پدیدهها هست و همه چیز حرکت است ]و[ به یک معنا خودش به تبع اشیاء دیگر موجود است. پس حرکت بما هی حرکةٌ (یعنی ماهیت حرکت بما هی حرکةٌ) حکمی ندارد و باید برویم سراغ متحرکها و ما فیه الحرکهها.
حالا میرویم سراغ متحرکها. مطلب بسیار مهمی که خیلی جاها در خلال کلمات مرحوم آخوند آمده است ـ و عجیب این است که در موارد خیلی لازم آن را نگفته و مثل اینکه فرض کرده مورد توجه است ـ این است: اگر حرکتْ عرضی باشد نمیتواند رابط باشد؛ چون حرکت عرضی حکم عرض را پیدا میکند و در عرض مقبول غیر از قابل است، مقبول که غیر از قابل شد علیت و جعلْ تألیفی خواهد بود، پس جاعل یجْعَلُ الموضوعَ متحرّکآ نه اینکه یجْعَلُ نفسَ الحرکة. (در حرکت عَرَضی یجعلُ نفسَ الحرکة معنی ندارد بلکه یجعلُ الشیءَ متحرّکآ معنی دارد.) وقتی که جعل، تألیفی و مرکب شد مطلب دیگری عود میکند و آن این است که: علة المتغیر متغیر، یعنی هرجا متغیرْ متغیرِ به جعل تألیفی باشد (یعنی هر جا ذات متغیر امری باشد و تغیر امری دیگر) علت متغیر هم باید متغیر باشد.
تنها در جایی علت متغیر میتواند ثابت باشد که معلول او مجعول به جعل بسیط باشد؛ یعنی جاعل به جعل واحد حقیقتی را جعل کند که در ذات خودش متغیر است. وقتی به سراغ حقایقی میرویم که حرکت (یعنی حدوث تدریجی) را میپذیرند میبینیم یگانه حقیقتی که قابل جعل به جعل بسیط است حقیقت جوهری است.
وارد نبودن اشکالهای حاجی سبزواری و علامه طباطبایی به مرحوم آخوند
بنابراین نه اشکال حاجی بر حرف مرحوم آخوند در ربط حادث به قدیم وارد است و نه نقدهای آقای طباطبایی. آخوند در این «بحثٌ و تحصیلٌ» به طور اشاره همین مطلب را