درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥ - در ربط حادث به قدیم
عنوان یک جوهر در مقابل صورت میبینیم که یکی حالّ و دیگری محل است. ]همچنین در صور طولیه[ هیولای ثانیه را جدای از صورت لاحق میبینیم و میگوییم «هیولای ثانیه استعداد خاصی دارد برای صورت بعدی و وقتی صورت لاحق آمد، صورت اول به یک اعتبار زائل میشود و باز هیولی با صورت لاحق، استعداد برای صورتی دیگر دارد». همچنین امور عَرْضی را مباین و جدا و منفصل از یکدیگر میبینیم. پس با یک دید این کثرتها را میبینیم.
ولی اگر یک دید وسیعتر و کلیتر ـ کأنّه از بالا ـ داشته باشیم این کثرتها تبدیل به وحدتها میشوند؛ یعنی میبینیم که مثلا کثرت ماده و صورت کثرت واقعی و عینی نیست، بلکه در واقع آن موجودی که میگوییم مرکب از ماده و صورت است، نحوه وجودی دارد که در آن، نقص و کمال و وجود و عدم با یکدیگر درآمیختهاند و از جنبه عدمی آن، ماهیت انتزاع میشود.
بعد میبینیم این وجود یک وجود واحدِ متصلِ کشیدهشده است که مراتبش ذاتا بر یکدیگر تقدم و تأخر دارند. (عین همان بیانی را که دیگران در باب زمان گفتهاند که «تقدم و تأخر ذاتی زمان است»، ما در باب جوهر میگوییم؛ یعنی میگوییم: تقدم و تأخر ذاتی مراتب[١] جوهر است.)
چرا هرکدام از مراتب جوهر اختصاص به زمانی خاص دارد؟
اینجا سؤالی مطرح میشود به این مضمون: چرا بعضی از مراتب جوهر اختصاص دارد به یک زمان و بعضی دیگر اختصاص دارد به زمان دیگر و چرا آن مرتبهای که اختصاص به این زمان دارد در آن زمانِ دیگر نیست و آن مرتبهای که اختصاص به آن زمان دارد در این زمان نیست؟
جواب: تقدم و تأخر، ذاتی مراتب جوهر است
ایشان میگوید: جواب این سؤال از آنچه گفتیم روشن است. این که گفتیم «تقدم و تأخرْ ذاتی مراتب جوهر است» یعنی زمان امری بیرون از این مراتب نیست. عین همان حرفی را که دیگران در مراتب زمان میگویند، ما در مراتب جوهر میگوییم. در باب زمان وقتی
[١] . در اينجا گفتن «اجزاء» به جای «مراتب» غلط و مسامحه است.