درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٥ - در کیفیت تعدد زمان و حرکت به وسیله یکدیگر و کیـفیت تقدیـر هـر یـک از آنـها بـا دیگـری
بگوییم «زمان علت تقدیر حرکت است» به این جهت است که گفتیم فرق حرکت و زمان فرق مبهم و متعین است و حرکت را وقتی بماهو بدون اندازهاش در نظر بگیریم اسمش حرکت است و وقتی متعین در نظر بگیریم اسمش زمان است، پس معلوم است که حرکت با مقدار خودش متقدر میشود. عین همان مثال جسم و بیاض اینجا هم میآید. هر متقدری علت وجود مقدارش است و مقدارش علت اتصاف آن به این تقدر است.
این است که گاهی حرکت را با زمان اندازهگیری میکنند و امروزه این مطلب بیشتر از قدیم معمول شده. میپرسیم: از قم تا تهران چقدر راه است؟ نمیگوید صد و چهل کیلومتر، بلکه میگوید دو ساعت، در حالی که ما نپرسیدیم «زمان حرکت چقدر است؟». این از این باب است که قبلا در ذهنِ طرف مشخص است که اتومبیل طبق معمول مثلا هفتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند. پس وقتی که میپرسیم : «چقدر راه است؟» میگوید: دو ساعت. با زمان نه فقط حرکت را بیان کرده بلکه مقدار مسافت را هم بیان کرده؛ همین قدر که گفت «دو ساعت» میگوییم: لابد ]مسافت[ حدود صد و پنجاه کیلومتر است.
مسأله تقدیر زمان با حرکت
عکس قضیه هم هست. گاهی با حرکتْ مقدار زمان را بیان میکنند. میپرسیم : چقدر طول کشید؟ میگوید: یک آب خوردن. آب خوردن یک انسان، خودش یک حرکت و جریان است. این جریان مقدار زمانش مشخص است که مثلا سه ثانیه طول میکشد. وقتی مثلا میپرسیم: «چشمت که در آسمان به ماه افتاد، چه مدت آن را میدیدی؟» میگوید: به قدر یک آب خوردن. اینجا با حرکت، یک زمان را ارائه میدهد. یا میپرسیم: چقدر طول کشید؟ میگوید: به اندازه رمیة رامٍ؛ یعنی به اندازه یک تیر که رها بشود و به زمین بنشیند. در اینجا هم با حرکت، زمان بیان شده است؛ مثل اینکه با مکیال مکیل مشخص میشود و با مکیل مکیال. ما اغلب با مکیال مکیل را مشخص میکنیم. مثلا میگوییم: یک لیتر نفت. گاهی برعکس است و مکیال را با مکیل معین میکنند. مثلا کسی میگوید: در موزه ظرفی دیدم به قدر یک هندوانه. میزان ظرف را با مظروف معین میکند. یا میپرسیم: ظرفیت این اتاق چقدر است؟ میگوید: به قدر اینکه یک انسان در آن بخوابد. اینجا با مظروف اندازه ظرف مشخص شده است.
پس گاهی با حرکت زمان را مشخص و اندازهگیری میکنیم و گاهی با زمان حرکت را