درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤ - در کیفیت تعدد زمان و حرکت به وسیله یکدیگر و کیـفیت تقدیـر هـر یـک از آنـها بـا دیگـری
میکنیم: «حدوث حادث» وجودی مستقل از وجود حادث ندارد؛ یعنی وقتی وجود حادث را با عدم قبلی مقایسه کنیم اسمش میشود : حدوث. در اینجا هم همین وجود سیال به اعتبار اینکه وجودی است سیال، اسمش میشود مسافت[١] ، و به اعتبار سیلان این وجود، اسمش میشود حرکت.
پس حرکت که عبارت است از تغییر و سیلان، و مسافت ]که عبارت است از وجود سیال[، دو چیز نیستند، بلکه عقل اینها را به صورت دو امر انتزاع میکند. همین مکان را میتوانیم بگوییم عین حرکت است و میتوانیم بگوییم حرکت در آن واقع شده. اگر میگوییم «حرکت در آن واقع شده است» و حرکت را جدای از آن میگیریم، این عقل ماست که میان حرکت و آنچه که حرکت در آن واقع شده است کثرت و اثنینیت قائل میشود؛ انسان خیال میکند که حرکت، چیزی است و آنچه که حرکت در آن واقع شده وجود دیگری دارد، در حالی که در عالم عین، حرکت و آنچه که حرکت در آن واقع شده یک چیزند.
آیا حرکت و زمان دو امر متغایرند؟
حال میآییم سراغ «زمان». وقتی موضوع را به مکان خودش نسبت میدهیم و میگوییم «این موضوع در این مکان سیلان پیدا کرده است» اسمش میشود حرکت. حال، گاهی این سیلان را مبهم اعتبار میکنیم و گاهی متعین. مکرر گفتهایم که خیلی از اشیاء دو اعتبار دارند: اعتبار مبهم و اعتبار متعین. مثلا اگر جسم را مبهم از تعینی که دارد در نظر بگیریم میشود: جسم طبیعی. این جسم به اعتبار اینکه جوهر قابل ابعاد ثلاثه است بدون اینکه تعیناتش را در نظر بگیریم، جسم طبیعی است. ولی هیچگاه مبهم، مستقل از متعین وجود ندارد و بالاخره هر مبهمی با یکی از تعینات وجود دارد. وقتی که این جسم را با تعینی خاص (مثلا چهار سانتیمتر در پانزده سانتیمتر در بیست سانتیمتر) در نظر بگیرید میشود: جسم تعلیمی. پس جسم طبیعی و جسم تعلیمی، در خارج دو وجود ندارند. همین موجودِ به وجود واحد را اگر مبهم اعتبار کنید اسمش میشود: جسم طبیعی، و اگر متعین اعتبار کنید اسمش میشود: جسم تعلیمی. لهذا میگوییم جسم تعلیمی و جسم طبیعی اتحاد در وجود دارند؛ یعنی موجودند به وجود واحد و اختلافشان اختلاف در
[١] . يعنی فردی سيال از مكان.