درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩ - ادله قائلین به بدایت زمان
کلام یکی از حکمای نصرانی در باب حدوث عالم
بعد ایشان میگوید: بله یکی از حکمای نصاری حرفی زده است که آن حرف را میتوان به آنچه که ما گفتهایم توجیه کرد[١] . این حرف از یک طرف قابل توجیه و تطبیق است بر آنچه صدرالمتألهین گفته و از طرف دیگر ـ و بیشتر ـ قابل انطباق بر نظریهای است که علمای جدید دادهاند. تعبیر این شخص این است: «اجسام متناهیالقوهاند، پس حادثند». حرف خیلی حسابیای است[٢] . این حرف به دو صورت قابل توجیه است که یک صورت ـ که ظاهرش هم بیشتر به این صورت میخورد ـ با حرف علمای امروز قابل انطباق است و صورت دیگر با حرف مرحوم آخوند.
[١] . ايشان در اينجا نام اين حكيم نصرانی را ذكر نمیكند. از مباحثاتی كه ميان ابوريحان بيرونی و بوعلیسينا شده، معلوم میشود كه اين حكيم نصرانی همان يحيی نحوی معروف است كه ظاهرا همان كسیاست كه به او «يوحنّا» هم میگويند. (من يك وقتی روی اين مباحثات مطالعه میكردم و مقداری راهم ترجمه و شرح كردم و چاپ شد.) يحيی نحوی از متأخرين فيلسوفان مسيحی است؛ يعنی تقريباصد سال قبل از دوره اسلام زندگی میكرده است. او از يك طرف فيلسوف بوده و از طرف ديگرمذهبی بوده و در بسياری از مسائل كوشش میكرده است كه ميان فلسفه و معتقدات ملی نصرانی بهنحوی توفيق برقرار كند. بوعلی خيلی با اين يحيی نحوی بد است و میگويد اين شخص دروغگو ورياكار است. در همان بحثهايی كه ميان او و ابوريحان مطرح شده است ابوريحان مطلبی میگويد، بعدبوعلی میگويد: «كأنّك أخذتَ هذا القول من يحيی النحوی المموّه علی النصاری»؛ يعنی آن كه برنصاری تمويه میكرد؛ يعنی روی حق را میپوشاند و میخواست عوامفريبی كند؛ به اين معنا كه برایفريب عوام نصاری حرفی از فيلسوفان را كه از جاهای ديگر مطالبش معلوم است كه مورد قبولاوست، مطابق ذائقه اين عوام تغيير میداد. از اين حرف بوعلی، به ابوريحان برمیخورد و به بوعلیدشنام میدهد كه تو حرفهای ارسطو را چنين و چنان پذيرفتی، مگر ارسطو كيست كه تو اينقدر بهحرفهای او اعتنا میكنی و... . خلاصه كارشان به مشاجره و بدگويی میكشد. آنوقت ديگر بوعلیجواب نمیدهد و يكی از شاگردهای بوعلی به نام ابوعبيد جوزجانی جواب ابوريحان را میدهد و اورا نصيحت میكند كه اگر با حكيم راه بهتری پيش گرفته بودی اقرب بود، چرا اينقدر هتاكی و فحاشیكردی؟! (ابوريحان از بوعلی بزرگسالتر بوده.)خلاصه آنچه اينجا مرحوم آخوند نقل میكند، از يحيی نحوی است و اتفاقا برخلاف آنچه بوعلی درمورد او اعتقاد داشته، اين حرف توجيه قابل ملاحظهای دارد.
[٢] . در آخر مباحث حركت (يعنی آخر مرحله هشتم) اين بحث به شكل ديگری مطرح خواهد شد.