درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٤ - زمان اول و آخر ندارد
به قِدم زمان شده من حیثُ لایشعر» همین است.
یک مطلب استطرادی: بررسی عدم حدوث زمانی زمان طبق مبنای آخوند در حقیقت زمان
اینجا مرحوم آخوند یک مطلب استطرادی ضمیمه میکند؛ میگوید: و اما بنا بر قول ما که قائلیم زمان از طبیعت اشیاء حادث میشود و بُعدی است در طبیعت اشیاء و جدا از طبیعت اشیاء نیست، اگر زمان قدیم باشد لازم میآید طبیعت جوهری و طبایع جوهری عالم قدیم باشند. میگوید اتفاقا همین طور است، ولی نه اینکه لازم بیاید قدیم باشند، بلکه لازم میآید که هم حادث باشند و هم قدیم؛ یعنی واقعا حادث باشند و اعتبارا قدیم باشند، چطور؟ اینجا باید مطلب را از سر شروع کنیم تا حرف مرحوم آخوند روشن شود.
نزاع بزرگ فلاسفه و متکلمین
ببینید! این مسأله یک نزاع بسیار بزرگ میان فلاسفه و متکلمین است. متکلمین پایشان را در یک کفش کردهاند و به ضرس قاطع میگویند زمان، هم حادث است و هم فانی[١] ، فلاسفه هم به ضرس قاطع میگویند زمان ازلی و ابدی است؛ یعنی نه ابتدا دارد نه انتها[٢] . (اینکه اینجا در عنوان بحث میگویند «فی أنّ الزمان یمتنع أن یکون له طرف موجود» معنایش این است: الزمان لا اول له و لا آخر له.)
ریشه اختلاف فلاسفه و متکلمین در بحث حدوث زمان
ریشه اختلاف این است: مناط احتیاج به علت چیست؟ متکلمین حرفشان این است که اگر زمان اول و آخر نداشته باشد لازم میآید واجبالوجود باشد؛ چون اگر چیزی قدیم و جاوید شد (مخصوصا اگر قدیم شد) لازمهاش وجوب وجود آن است. اگر زمان قدیم باشد پس نباید معلول و مخلوق باشد؛ چون شیء حادث، از آن جهت که حادث است نیازمند به علت است و اگر شیئی حادث نباشد نیازمند به علت نیست. پس لازمه حرف فلاسفه این است
[١] . در فصل بعد ادلهشان را میخوانيم.
[٢] . اين مسـأله، هم در بحث علت و معلول ريشه دارد و هم در بحث وجوب و امكان و امتناع (بحثمواد ثلاث) و طرح آن در هردو مبحث جا دارد، ولی معمولا آن را در بحث مواد ثلاث مطرح میكنند.