درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦ - زمان اول و آخر ندارد
برهان فلاسفه بر قدم عالم از راه خدا
فلاسفه قدم عالم را از راه خدا اثبات میکنند و میگویند: چون ما قائل به ذات حق هستیم و ذات حق واجبالوجود بالذات است و واجبالوجود بالذات واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است، پس هر نسبتی که به او بدهیم نسبت وجوبی است نه امکانی؛ یعنی اگر او خالق است واجب الخالقیة ]بالذات[ است، نه اینکه ممکن الخالقیة بالذات باشد و واجب الخالقیة بالغیر.
برهان فلاسفه بر قدم عالم از راه خود عالم
تنها دلیلی که آنها از راه خود عالم و مخلوقات میآورند همین مسأله زمان است؛ میگویند اگر فرض کنیم عالم حادث باشد ـ به آن معنا که متکلم میگوید ـ لازم میآید زمان هم حادث باشد، و محال است زمان حادث باشد؛ چون حدوث زمان مستلزم قدم زمان است. این مطلب را تا اینجا در ذهن داشته باشید.
تقسیم اشیاء عالم به حادث و قدیم زمانی در کلام فلاسفه متقدم بر آخوند
فلاسفه قبل از مرحوم آخوند اشیاء این عالم را به دو نوع تقسیم میکردند: حادثهای زمانی و قدیمهای زمانی. آنها میگفتند: حادثهای زمانی عبارت است از این گُل و این انسان و...، اما قدیمهای زمانی عبارت است از اصول و کلیاتی در این عالم؛ احیانا میگفتند «مثل ماده» یا «کلیات انواع». ]در مورد کلیات انواع میگفتند :[ گو اینکه افرادْ حادثند ولی کلیات قدیمند.
حرف آخوند در مورد قدیم زمانی، طبق مبنای حرکت جوهریه
آنوقت مرحوم آخوند که به حرکت جوهریه قائل شد معنای حرفش این شد که هیچ قدیم زمانی در عالم نداریم و در عین اینکه قدیم زمانی نداریم سلسله حادثات لایتناهی است[١] . او حرف فلاسفه را از این جهت تأیید کرد که زمان اول و آخر ندارد و فیض الهی چه از ناحیه ابتدا و چه از ناحیه انتها انقطاع ندارد، ولی گفت در عین حال هیچ قدیمی هم
[١] . اينكه اينجا در عبارت میگويد «و هو غريب» مقصودش اين است كه اينكه قديم زمانی وجودنداشته باشد ولی در عين حال سلسله حادثات لايتناهی باشد، امری عجيب است.