درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩ - در ربط حادث به قدیم
مرتبه بعدی و مرتبه بعدی فاقد مرتبه قبلی است به طوری که این مراتب نوعی پیوستگی دارند. پس ماده در نهایت امر برمیگردد به جنبه عدمی.
در جلسه پیش عرض کردم که راجع به استعدادهای لاحقه دو نظریه هست و هردو نظریه هم در کلمات مرحوم آخوند پیدا میشود. یک نظریه این است که ماده اولی (هیولای اولی) جنبه قوه محض و قابلیت محض است و ماده با هر صورتی منشأ یک استعدادِ حادث میشود برای صورت بعدی. نظریه دوم این است که ماده اولی به حکم همان ضعف وجودش و قوه محض بودنش استعداد همه چیز است (استعداد جز جنبه عدمی چیز دیگری نیست) و هر صورتی مانع فعلیت یافتن هر استعدادی است الّا یکی دوتا. مثلا وقتی گفته میشود «ماده گندم مستعد انسان شدن نیست ولی ماده نطفه انسان مستعد انسان شدن هست» ابتدائآ این گونه به نظر انسان میآید که نطفه انسان ماده خاصی است که استعداد خاصی را دارد که همان استعداد انسان شدن است و ماده گندم استعداد دیگری را دارد و استعدادی که این ماده دارد آن ماده فاقد است و استعدادی را که آن دارد این فاقد است. اگر استعدادها را به معنای وجودی بگیریم این مطلب درست است، ولی ]اگر به معنای عدمی بگیریم[ این مطلب غلط است. ]اگر استعدادها را به معنای عدمی بگیریم مطلب از این قرار است که :[ ماده گندم و ماده نطفه انسان استعداد هر صورتی را دارند، ولی ماده نطفه انسان که متلبس به صورت نطفه انسان است، این، صورت نطفه انسان است که از میان استعدادهای نامتناهی، این ماده را متعین و متخصص میکند به یکی (یا دوتا) و فقط راه انسان شدن را به روی آن باز میگذارد و تمام راههای دیگر را به رویش میبندد. و لهذا هرچه شیء ضعیف الوجودتر باشد امکانات بیشتری به رویش باز است[١] و هرچه قوی الوجودتر و تامّ الوجودتر باشد ]باب[ انواع فعلیتها بیشتر به رویش بسته میشود. در مقام مثال عرفی برای این مطلب میگوییم: انسانی که دارای هیچ ملکهای نیست امکان هزار نوع کار ـ اعم از کار خوب و کار بد ـ برای او هست، ولی همین که ملکه تقوا پیدا کرد، این ملکه از میان این هزار راه، مثلا نهصد راه را بر او میبندد.
بنابراین، جنبههای استعداد در نهایت امر برمیگردد به جنبههای عدمی. پس در محل بحث، مسأله قابل و مقبول در کار نیست، بلکه نحوهای از وجود مطرح است که در
[١] . مقصودمان از نظر كثرت امكانات است نه از نظر شرافت فعليتها.