درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١ - در ربط حادث به قدیم
در جواب میگوییم: خود مطالب مرحوم آخوند نشان میدهد که ما گاهی به وجود نظر میکنیم و گاهی به ماهیت. وقتی به وجود نظر کنیم وحدت است و وقتی به ماهیت ـ که امری اعتباری است ـ نظر کنیم کثرت است، ولی این کثرتْ کثرت اعتباری است. پس اگر گاهی صورتها را تقطیع میکنیم و میگوییم «صورت سابق از بین رفت و صورت لاحق آمد و باز صورت لاحق از بین رفت و صورتی دیگر آمد» در واقع این کثرت کثرت به حسب اعتبار است و الّا در عالم عین تمام این صورتها صورت واحد و مراتب یک واحد هستند. پس جنبه وجود را نباید با جنبه ماهیت اشتباه کنیم؛ اگر به جنبه وجود نظر کنیم میبینیم در میان این صور طولیه وحدت حکمفرماست و اگر جنبه ماهیت را نگاه کنیم میگوییم «هیولای ثانیه متلبس به صورتی است و مستعد برای صورت دیگر». ما با چشم ماهیتبین تعبیر به کثرت میکنیم و الّا با چشم حقیقتبین این تعبیر درست نیست.
مطلب آقای طباطبایی این است: ما در عالم طبیعت علاوه بر کثرت طولی صورتها[١] کثرت دیگری نیز میبینیم. ما صورتهایی مثل گندم، جو، انسان، اسب و درخت را میبینیم که هرکدام از اینها برای خودش است؛ این هم نوعی کثرت است، منتها کثرت عَرْضی. حال آیا در اینجا هم در واقع وحدتی حکمفرماست؟ یعنی آیا با نظر واقعبینانه تمام عالم طبیعت یک ماده و یک صورت است (ماده هم، چنانکه گفتیم، هیچ حقیقتی ندارد جز تحلیلی از صورت) و به تعبیر دیگر: تمام عالم ]طبیعت[ از نظر عَرْضی هم یک حقیقت است؟ یعنی این کثرت انواع که ما میبینیم، از نظر ماهوی است و درست هم هست، ولی از نظر وجودی تمام عالم یک واحد است و این کثرتها مثل کثرت مراتب و کثرت امواج دریاست[٢] و در واقع در عالم یک حرکت وجود دارد که این حرکت ذوشُعَب است.
این نظریه نظریه خیلی بزرگ و عجیبی است وعقیده آقای طباطبایی همین است. ]بنابراین[ وقتی میگوییم «حرکت جوهریه»، معنایش این نیست که در عالمْ انواع حرکات جوهریه جدا از هم به عدد انواع بلکه به عدد اشخاص وجود دارد؛ بله به یک اعتبار به عدد
[١] . كثرت طولی مثل اينكه: ماده مسيری را طی میكند و بعد در يك جا متوقف میشود، يا: گياهی رشدمیكند و بعد به مرحلهای میرسد كه زرد میشود و ماده برمیگردد به حالت اول.
[٢] . البتـه ايشان مثـال «امواج دريا» را ذكر نكردهاند.