درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤ - در ربط حادث به قدیم
ازلی باشد، در حالی که هر تغییری ملازم حدوث است. آنها میگفتند یک چیز در عالم پیدا شده است که خودش ازلی است ولی همین امر ازلی وضع خاصی دارد که سبب و منشأ شده است که در عالم تحرک و جریان و حدوث و فناء و زوال و امثال اینها پیدا بشود و ماده صورتی را رها کند و صورتی دیگر را بگیرد و اعراض (کیفیات، کمیات، اَینها...) تغییر کند و خلاصه هزاران نوع تغییر در عالم پیدا بشود که همین تغییراتی است که ما به چشم میبینیم، و آن یک چیز همان حرکت دوریه فلک است؛ یعنی اگر فلک ثابت میبود و حرکت نمیداشت همه چیز در یک حالْ متوقف و راکد بود و هیچگونه تغییری پیدا نمیشد. فلک که حرکت دوری میکند وضع و محاذاتها بالتبع تغییر میکند، حرارتها و برودتها عوض میشود. مثلا خورشید در یک وقت محاذی یک جاست و به آنجا نور میتابد، نور که تابید گرما پیدا میشود، گرما که پیدا شد حرکت هوا پیدا میشود، هوا یک قسمتش سبکتر و یک قسمتش سنگینتر میشود و وزش باد پیدا میشود، حرکت ابر پیدا میشود، باران پیدا میشود، رویش گیاهان پیدا میشود و هزاران چیز دیگر. پس فلک که حرکت میکند دائما نسبتش با اجزاء عالم تغییر میکند و با این تغییر نسبت، تأثیرات مختلف نسبت به اجزاء عالم پیدا میکند. تأثیرات مختلفِ پی در پی و حرکت و جنبش که در درون عالم پیدا شد، این جزء روی آن جزء اثر میگذارد و آن جزء روی آن جزء دیگر اثر میگذارد و... . این گونه است که این وضع موجود به وجود آمده است[١] .
اما از آن نظر که مسأله به ربط حادث به قدیم ارتباط دارد قدما چنین میگویند : رابط میان حادث و قدیم همان حرکت دوریه است. حرکت دوریه قدیم است[٢] به اعتباری و حادث است به اعتباری دیگر. حرکت، نفس تجدد و حدوث است و لازمه ذات حرکت حدوث دائم و تجدد دائم است. پس حرکت خودش یک امر قدیم است ولی ]به این معنا که[ یک حدوث دائمی و مستمرّ قدیم است.
پس حرکت دوریه به یک اعتبار قدیم است و ابتدا ندارد، ولی به اعتبار دیگر تجدد دائم است و لازمه تجدد دائم این است که مراتب داشته باشد و لازمه مراتب داشتن این است که مراتب نسبت به یکدیگر تقدم و تأخر داشته باشند و همین تقدم و تأخر داشتن ملازم است با حدوث. بنابراین در عالم یک چیز پیدا کردیم که از آن وجهه که قدیم است
[١] . اين، بيان ساده مطلب بود.
[٢] . يعنی لا اوّلَ له، ابتدا ندارد؛ اگر علتش قديم است خودش هم قديم است.