انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٦
مواهب طبيعت، فقط در سايه زندگى اجتماعى ممكن مى باشد، هر چند اصل زندگى به شكل ساده، بر زندگى دسته جمعى متوفق نيست؟
هر سه نظر قابل طرح و بررسى است. بنابر نظريه ى نخست يك عامل درونى انسان را به سوى زندگى اجتماعى مى كشد، بسان زندگى زن و مرد، كه به مقتضاى فطرت به سوى هم كشيده مى شوند و زندگى اجتماعى كوچكى را به نام خانواده تشكيل مى دهند، و زندگى فردى براى هر كدام مانند جدايى جزء از كل است كه هر چه زودتر بايد به هم برسند.
در صورتى كه بنا بر نظريه ى دوم يك عامل خارج از وجود انسان به نام اضطرار او را به چنين زندگى مى كشد و هيچ نوع انگيزه درونى در كار نيست، بسان تشنگانى كه در بيابانى گير كرده باشند و بخواهند با حفر چاه، خود را از تشنگى نجات بخشند، يكى بايد در اعماق زمين كار كند و ديگرى بايد خاكها را بالا بكشد، تا سرانجام به آب برسند.
در صورتى كه در نظريه سوم، يك محاسبه فكرى و شخصى وانگيزه زندگى بهتر، او را بر مشاركت و همكارى دعوت مى نمايد، بسان دو بازرگانى كه براى سود بيشتر، طرح شركت عظيمى را مى ريزند، تا سود كلانى ببرند.
آياتى در قرآن، بر نظريه ى نخست گواهى داده و مى رساند كه زندگى اجتماعى در خلقت انسان طراحى شده است لاجرم ريشه هاى چنين زندگى در آفرينش او نهفته است، و تا انسان هست و فطرت او باقى است او به چنين زندگى كشيده خواهد شد و بر اين مطلب آياتى گواهى مى دهند كه از ميان آنها به دو آيه اكتفا مى كنيم:
الف: (يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَر وَأُنْثى وَجَعَلْناكُمْ