انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٨
نجات آنها نخواهد بود.
٣. «زُهَرى» از عالمان دربار اموى بود، روزى دستور مجازات و تنبيه فردى را صادر كرد، آن فرد در حين مجازات جان سپرد زهرى از اين حادثه به وحشت افتاد، شهر و خانواده ى خود را ترك نموده و به غارى پناه برد، مدت نُه سال در آن جا اقامت نمود، تا آن كه در ايّام حج شرفياب محضر امام سجاد(عليه السلام) شد. امام (عليه السلام)به او فرمود:
«إنّى أخافُ مِنْ قُنُوطِكَ ما لا أَخافُ مِنْ ذَنْبِكَ».
«من از يأس و نااميدى تو از رحمت الهى، بيش از گناهى كه مرتكب شده اى ترسانم».
آنگاه فرمود:
«ديه مقتول را به وارثان او پرداخت كن و به سوى خانواده خود بازگرد و به فراگيرى برنامه هاى دينى خود بپرداز».
از سخنان اميدبخش امام (عليه السلام)نور اميدى در روان تاريك زهرى درخشيد، از انزوا و خمودگى نجات يافت، و از آن پس در شمار اصحاب و ياران امام چهارم (عليه السلام) جاى گرفت[١].[٢]
[١] بحار الأنوار:ج٤٦،ص١٣٢; علامه ى مجلسى اين روايت را از مناقب ابن شهر آشوب نقل كرده است. البته داستان مزبور با اندكى تفاوت در مجموعه ورام نيز نقل شده است.
[٢] منشور جاويد، ج٨، ص ٢١٤ ـ ٢٢٠.