انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١
نَفْسَكَ» :خدايا خود را براى من بشناسان، ولى من مى گويم «إلهى عَرِّفْنى نَفْسى» : خودم را بر خودم بشناسان.[١]
از «بوعلى» در رساله ى «حجج عشره» نقل شده است كه مى گويد:
از پيشواى پيشوايان على بن أبى طالب (عليه السلام) نقل شده است كه مى فرمود:«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْعَرَفَ رَبَّهُ».
ورئيس الحكما ارسطو، نيز مى گويد: آن كس كه از شناخت خود ناتوان است ناچار از شناخت خداى خود نيز ناتوان خواهد بود و چگونه مى توان به شناخت يك نفر اعتماد كرد آنگاه كه خود را نشناسد.[٢]
سخنى را كه بوعلى از امام نقل مى كند در غرر الحكم در باب سخنانى كه با لفظ «من» وارد شده است آمده است.[٣]
امام صادق (عليه السلام) در تفسير حديث پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) كه دانش را هر چند در كشور چين باشد بياموزيد، چنين مى فرمايد:
«هُوَ مَعْرِفَةُ عِلْمِ النَّفْسِ وَفيها مَعْرِفَةُ الرَّبّ».[٤]
مقصود شناخت انسان است كه در آن، شناخت پروردگار نيز نهفته است.
به طور مسلم هدف امام صادق (عليه السلام)بيان فرد شاخص و مهمّ و با ارزش
[١] ميان اين دو نوع درخواست اختلاف نيست، زيرا يكى از وسايل شناخت خدا، شناخت خويشتن است، آن كس كه مى گويد خدايا خود را براى ما بشناسان تو گويى سبب آن را كه همان شناخت خويشتن است نيز مى خواهد ولذا در ذيل سخن آن عارف آمده است:
«فانّ مَعْرِفَةَ النَّفْسِ مِرْقاةُ مَعْرِفَة الرَّبّ»: «شناخت خويش نردبانى براى شناختن خدا است».
[٢] رساله «انه الحق» نقل از رساله حجج عشره بوعلى.
[٣] غرر الحكم، ص ٢٨٢، ط نجف چاپ نعمانى.
[٤] مصباح الشريعه وغيره.