انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٧
پرتو فعل و انفعالات طبيعى، پيوسته از درون، اجزاى جديدى مى رويد،و از برون به تحليل مى رود، دانشمندان در اين مسأله تقريباً به اين نقطه رسيده اند كه در هشت سال، انسان، يك بار بدن عوض مى كند، حالا اگر انسانى عمرى به اندازه شصت و چهار سال داشته باشد، قهراً در اين مدت داراى بدنهاى هشتگانه بوده كه پيوسته بر صورت يك چشمه جوشان يكى پس از ديگرى آمده و رفته است، و از آنجا كه تبدلات و تحولات در بدن حالت پيوستگى دارد، انسان از آن آگاه نمى شود، خصوصاً كه به صورت آرام و تدريجى نيز تحقق مى يابد، و تبدلات تدريجى كه در مدت مديدى رخ مى دهد، در صورتى كه حالت پيوستگى داشته باشد، براى انسان محسوس نمى باشد.
حالا اگر بدن اخير اين انسان طعمه انسان ديگرى شد، ديگر بدنها مقرون به مانع نيست، وممكن است كه يكى از آنها برانگيخته گردد، حتى اگر بدنهاى ديگر او نيز مانند بدن هفتم، ششم و پنجم، از طريق تبديل به گياه و نبات جزء بدن انسانى شود، بالأخره بدنهاى ديگر فارغ از اين مانع است، بسيار بعيد است كه تمام بدنهاى انسان به اين سرنوشت مبتلا شوند.
٢. فرض كنيد نه تنها بدن اخير، بلكه همه بدنهاى او به چنين سرنوشتى دچار شده و به طور مستقيم يا غير مستقيم جزء بدن انسانهاى ديگر گردد، ولى يادآور شديم كه همه بدن انسان جذب بدن ديگرى نمى شود، بلكه قسمت اعظم آن دفع مى شود در اين صورت چه مانعى دارد كه روح او به بدن لاغرتر و ظريفتر تعلق بگيرد، و او با بدن لاغرتر محشور شود، ما هرگز دليل شرعى بر اين كه بدن انسان در آخرت، حتى از نظر وزن وحجم، كوچكترين تفاوتى با بدن دنيوى نخواهد داشت، نداريم، بلكه كافى است كه بدن محشور، همان بدن دنيوى باشد هر چند از جهاتى با هم مختلف باشند، بالأخره ماده بدن