انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٣
تعديل نشده او بدهند، پرستش گران هوى و هوس هستند كه آن را معبود خود قرار داده اند چنان كه مى فرمايد:
(أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ...).[١]
«آيا ديدى كسى را كه هوس هاى خود را خداى خود قرار داده است».
در حقيقت هوى و هوس همان غرايز و احساسات حيوانى است كه براى آن حد و مرزى نباشد و اگر از طريق فرد و يا شرع محدود و مرزبندى گردند، نه تنها هوى و هوس نيست، بلكه مايه بقاى زندگى است.
٣. دوست ناباب
دوست يابى و زندگى با هم نوع و هم سال و هم فكر، براى انسان يك امر فطرى است وجلوگيرى از امر غريزى مانند شنا بر خلاف مسير آب است كه قهراً نتيجه اى جز شكست ندارد، ولى در عين حال هر فردى، شايسته ى دوستى نيست فردى كه دوستى او مايه ى رها كردن قيود شرعى و اخلاقى در زندگى باشد، مايه بدبختى انسان مى شود، قرآن درباره اين نوع از دوستان چنين مى فرمايد:
(وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنى اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً * يا وَيْلَتى لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً * لَقَدْأَضَلَّنى عَنِ الذِّكْرِ بَعدَ إِذْ جاءَنى...) .[٢]
«روزى كه ستمگر دست خود را به دندان مى گزد و مى گويد: اى كاش با
[١] جاثيه/٢٣.
[٢] فرقان/٢٧ ـ ٢٩.