انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٥
و در بخش دوم (اصحاب اعراف امامان معصوم (عليهم السلام) مى باشند) نيز هيچ گونه منافاتى در مضمون آيات و روايات به چشم نمى خورد، زيرا آيات براى رجال اعراف ذكر مصداق نكرده و تنها برخى از ويژگى هاى آنان را يادآور شده است كه (يَعْرِفُونَ كُلاً بِسيماهم و...)و اين گروه از روايات مصداق يا كامل ترين مصداق آن را بيان نموده است.
و دو گروه سوم و چهارم يعنى روايت عياشى و على بن ابراهيم هر دو بيانگر يك واقعيت مى باشند، زيرا هيچ بعيد نيست كه مقصود از كسانى كه حسنات و سيئات آنان برابر است (روايت عياشى) همان گنهكاران از شيعيان باشند(روايت على بن ابراهيم).
اين تفسير با آنچه ما قبلاً از ظاهر سياق آيات بدست آورديم، هماهنگ نيست، زيرا بنابر بحث گذشته ما دو جمله (لَمْ يَدْخُلُوها وَهُمْ يَطْمَعُون)و (إِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ...)مربوط به اهل بهشت مى باشد كه در مرز بهشت قرار گرفته ولى هنوز وارد آن نشده اند واين دو جمله مربوط به اعرافيان نمى باشد.
و به عبارت ديگر: اعرافيان انسانهاى ممتازى هستند كه از هر نوع گناه و لغزش پيراسته بوده، بلكه سرنوشت گروهى از اهل محشر از نظر بهشت و دوزخ در اختيار گروهى از آنان است در حالى كه مفاد روايات ياد شده اين است كه برخى از انسانهاى گنهكار نيز در زمره ى اصحاب اعراف قرار دارد.
ممكن است بگوييم اگر چه سياق آيات با آنچه قبلاً يادآور شديم تناسب بيشترى دارد ولى آيات تاب آن را دارد كه با مضمون روايات هماهنگ باشد بنابراين همان گونه علاّمه مجلسى نيز يادآور شده اند روايت على بن ابراهيم را