انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٠
جهت حبس نفس در بدن مادى به صورت پيوسته با عنايت حق سازگار نيست.[١]
در اينجا يادآورى اين نكته لازم است كه ابطال شق دوم به نحوى كه بيان گرديد صحيح نيست زيرا تعلق نفس به بدن مانع از پويايى او در تحصيل كمال نيست و اصولاً اگر تعلق نفس به بدن با حكمت حق منافات داشته باشد بايد گفت معاد همگان و يا لا اقل گروهى از كاملان روحانى است، يعنى فقط روح آنان محشور مى شود و از حشر بدن آنان خبرى نيست در حالى كه اين بيان با نصوص قرآن سازگار نمى باشد از اين جهت در ابطال فرض دوم، بايد به گونه ديگر سخن گفت و آن اين كه پذيرفتن فرض دوم با ادله اى كه وجود معاد، وحشر انسان را در جهان ديگر ضرورى تلقى مى كند، كاملاً منافات دارد، واگر آن ادله را پذيرفتيم، هرگز نمى توانيم فرض دوم را (نفس مستنسخ پيوسته در اين جهان به بدن متعلق گردد) بپذيريم.
٣. تناسخ نزولى و واپس گرايى
در تناسخ نزولى گروه كاملان در علم و عمل، وارسته از چنين ارتجاع وبازگشت به حيات مادى مى باشند، فقط گروه ناقص در دو مرحله به حيات دنيوى برمى گردند آن هم از طريق تعلق به «جنين انسان» يا سلول گياه و نطفه ى حيوان.
در نقد اين نظريه كافى است كه به واقعيت نفس آنگاه كه از بدن جدا مى شود، توجه كنيم، نفس به هنگام جدايى از بدن انسان ـ مثلاً ـ چهل ساله
[١] شرح حكمة الاشراق: ص ٤٧٦; اسفار:٩/٧.