انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٦
براى اين شخص رخ مى دهد، جز حيرت و سرگردانى، جز اضطراب و دلهره.
وضع منافق درست وضع همين شخص طوفان زده است زيرا همانطور كه حيرت و سرگردانى توأم با اضطراب و دلهره، چنين فردى را فرا مى گيرد و حتى پريشانى چنين شخصى بيش از اضطراب كسى است كه از اول فاقد نور بوده و پيوسته در ظلمت به سر مى برد، همچنين است وضع منافق، زيرا نور اسلام و ايمان، نخست محيط زندگى منافقان را بر اثر پذيرش روشن كرد و به حكم (ذلك بانهم آمنوا) ايما ن آورند ولى بر اثر در پيش گرفتن «نفاق» و دو روئى و تبديل ايمان به كفر، آن نور به خاموشى گرائيده و مايه خاموشى آن گرديد و همگان را در يك تاريكى سر در گمى رها ساخت از اين جهت وضع آن فرد طوفان زده با اين افراد نفاق زده يكسان است.
در اين تفسير:گرايش به اسلام و ايمان به منزله آتشى است كه بر افروخته شده ، و اختراع نفاق و دو چهرگى بعدى، طوفانى است كه آن را خاموش نموده و هرگز در دنيا آخرت از اين آتش سودى نمى برند.
ولذا قرآن درباره منافقان مى فرمايد:
(ذلِكَ بِاَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يفْقَهُون).[١]
«نخست ايمان آوردند، آنگاه كافر شدند، بر قلوب آنها مهر خورده و ديگر ايمان نمى آورند».[٢]
[١] منافقون/٣.
[٢] منشور جاويد، ج٤، ص ٩، ١٣٢، ١٣٣، ١٧١.