انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٧
كه نفوس آنان به عالم نور ملحق گردد، ولى طبقه ى غير كامل تا مدتى فاقد معاد مى باشند و مرگ آنان مايه بازگشت به اين جهان است ولى آنگاه كه از نظر علمى و عملى به حد كمال رسيدند، به گروه كاملان ملحق مى شوند و قيامت آنان نيز بر پا مى شود.
نظريه ى سوم كوچكترين منافاتى با معاد ندارد، بلكه خطاى آن در تبيين خط تكامل است كه آن را به صورت منفصل و جداى از هم تلقى مى كند، و نفس را روزى در عالم نبات محبوس كرده، سپس از آنجا به عالم حيوان منتقل مى سازد، و پس از طى مراحلى، متعلق به بدن انسان مى داند، و نفس در اين نظريه مثل مرغى است كه از قفس به قفسى و از نقطه اى به نقطه اى منتقل مى گردد، و هرگز ميان اين مراتب، اتصال و پيوستگى، وجود ندارد و «نفس» در هر دوره اى براى خود بدنى دارد، تا لحظه اى كه به آخرين بدن برسد و به هنگام مرگ به عالم آخرت ملحق شود.
و اگر دارنده اين نظريه، اين مراتب را متصل و به هم پيوسته مى انگاشت، با حركت جوهرى كاملاً هماهنگ بود، و در حقيقت حركت جوهرى در اين نظريه به صورت منفصل منعكس شده، در حالى كه اگر قيد انفصال را بردارد، و بگويد نطفه ى انسان از دوران جنينى تا انسان كامل گردد، مراحل نباتى وحيوانى را طى كرده و به مرتبه انسانى مى رسد، بدون اينكه براى نفس متعلقات و موضوعات مختلفى باشد، و در هر حال يك چنين نظريه هر چند با معاد تصادم ندارد از نظر برهان فلسفى مردود مى باشد.