انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٤
البته قائلان به اين نوع از تناسخ سوراخ دعا را گم كرده و به جاى تصوير تكامل به صورت متصل و پيوسته، آن را به صورت منفصل و گسسته انديشيده اند، و تفاوت تناسخ به اين معنى، با حركت جوهرى در اين است كه در اين مورد تكامل به صورت گسسته و با موضوعات مختلف (نبات، حيوان و انسان) صورت مى پذيرد، در حالى كه تكامل نفس در حركت جوهرى به صورت پيوسته و با بدن واحد تحقق مى يابد.
و به تعبير روشن تر در اين نظريه نفس نباتى تعين پيدا كرده و با اين خصوصيات به بدن حيوانى تعلق مى گيرد، و نفس حيوانى با تعينات حيوانى كه خشم و شهوت از صفات بارز آن است، به بدن انسان تعلق مى گيرد، آنگاه مسير كمال را مى پيمايد، ولى بايد توجه كرد كه اين نوع سير، مايه تكامل نمى گردد، بلكه موجب انحطاط انسان به درجه پايين تر مى باشد، زيرا اگر نفس انسانى كه با خشم و شهوت اشباع شده به بدن انسان تعلق گيرد او را به صورت انسان درنده درآورده كه جز اعمال غريزه، چيزى نمى فهمد.
در حالى كه در حركت جوهرى، جماد در مسير تكاملى خود به انسان مى رسد ولى هيچ گاه در مرتبه اى تعين نيافته و ويژگى هاى هر مرتبه را به صورت مشخص واجد نمى باشد.
اين جا است كه سير جماد از اين طريق مايه تكامل است در حالى كه سير پيشين مايه جمع بين اضداد و انحطاط به درجات نازلتر مى باشد.
آرى اين نوع از تناسخ يك اصل باطل است هر چند با معاد تضادى ندارد.[١]
[١] اسفار:٩/٢٢ـ ٢٣.