انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٨
(...وكانَ الإِنْسانُ أَكْثَرَ شَىْء جَدَلاً).[١]
٣. انسان موجود «هلوع»، «جزوع» و«منوع» است كه هر سه صفت در «حرص شديد» او خلاصه مى شود چنان كه مى فرمايد:
(إِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَإِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً).[٢]
دقت درباره هر يك از اين ابعاد به اصطلاح منفى و شر، ثابت مى كند كه هرگز در نهاد انسان چنين ابعادى به صورت ابتدايى وجود ندارد، بلكه آنچه كه بعد منفى ويا «شر» ناميده مى شود همگى طغيان يافته يك رشته غرايز ضرورى وجود انسان است كه بر اثر فقدان رهبرى صحيح، به چنين صورتى درمى آيند.
مثلاً، «حرص و آز» در انسان حالت طغيان يافته غريزه «حب ذات» و يا «خودخواهى» است كه بر اثر فقدان تعديل، حالت حرص و آزمندى به خود مى گيرد.
حالت«مجادله گرى انسان»، شاخه اى از حس «كنجكاوى» او است چيزى كه هست اين است كه اعمال اين حس در موارد ديگر براى كشف حقيقت وواقع گرايى است ولى آنجا كه به صورت جدال درمى آيد اين حس، در طريق يك رشته اغراض غير صحيح قرار مى گيرد و انسان حالت مناقشه گرى به خود مى گيرد و همچنين است ديگر غرايز منفى انسانى.
گواه بر اين كه ابعاد به اصطلاح منفى، در نهاد بشر ابتداءً موجود نبوده، بلكه اين ابعاد، حالت هاى طغيان پذيرى غرايز انسانى مى باشند، اين است كه
[١] كهف/٥٤.
[٢] معارج/١٩، ٢١.