انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٨
همان ماده است تنها تفاوت در كميت و حجم بدن است.
٣. فرض كنيد همه بدنها بر اثر ورود در گردونه تحول، آن قدر به ميدان مصرف بيايد و عضو بدنهاى ديگر شود كه ديگر براى اين انسان مأكول جز اجزاى ناچيزى باقى نماند. در اينجا نيز دو پاسخ وجود دارد:
الف. هرگاه انسان آكل، بدنهاى فارغ از مانع داشته باشند چه اشكالى دارد كه اجزاى بدن انسان مأكول به خود او باز گردد، و انسانهاى آكل با بدن هاى فارغ از مانع محشور شوند؟
ب.اگر فرض كنيم (هر چند فرض نادر و در حكم معدوم است) همه ى بدنها از آكل و مأكول دچار مانع باشد، و اگر اجزاى مأكول به خود او باز گردد، زمينه اى براى انسانهاى آكل باقى نمى ماند در اين جا بايد گفت هيچ مانعى ندارد براى تكميل بدن مأكول، از مواد زمينى بدون مانع(كه جزء بدن انسانهاى ديگر نيست) بهره گرفته شود و ساختمان بدن او به صورت يك انسان تكميل شود، و ما در معاد جسمانى بيش از اين دليل نداريم كه وقتى انسان برانگيخته مى شود، درباره او بگويند كه اين همان انسان دنيوى است.
در اين جا لازم است نظر خوانندگان گرامى را به برخى از آيات و روايات در باب معاد جلب كنيم، دقت در اين آيات و روايات مى رساند كه در معاد تنها، «مثل بودن انسان معاد» با انسان دنيوى كافى است و هرگز سخت گيرى و اصرار بر تحقق عينيت لازم نيست، تا در مواردى اگر بدن انسان برانگيخته نشده،دچار اشكال گردد معاد جسمانى آن امكان پذير نباشد.
البته آنجا كه عينيت امكان پذير است جهت ندارد كه از مواد ديگر بهره گيرى شود وقتى كه اجزاى مادى بدن انسان در زمين باقى است طبعاً بايد