انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٩
است، زيرا قيامت جز يك معجزه بزرگ كه در آن مردگان زنده مى شوند، چيز ديگرى نيست و با مشاهده معجزه وجود مسيح، و كارهاى خارق العاده او، نبايد درباره رستاخيز شك و ترديد كرد، در اين صورت معنى آيه اين است كه مجموع زندگانى مسيح يكى از دلايل ممكن بودن رستاخيز مى باشد چرا درباره آن شك و ترديد مى كنيد؟ و اگر بنا است در مورد حضرت مسيح بينديشيد، او را از اين جهت مورد مطالعه قرار دهيد نه از آن نظر كه او معبود و خدا بود؟
مؤيد اين تفسير جمله (فَلا تَمْتَرُنَّ بِها) است كه شك نكردن در قيامت را متفرع بر وجود حضرت مسيح نموده است هر چند اين جمله با تفسير نخست نيز چندان مخالفت ندارد، زيرا اگر وجود عيسى در ظرفى، از علايم قيامت باشد، با ديدن علامت، نبايد درباره ى صاحب نشانه (رستاخيز) شك كرد.
علايم قيامت در روايات
درباره اشراط و علايم قيامت، روايات بسيارى از طريق شيعه و سنى وارد شده است و يك رشته تحولات وحوادث، به عنوان نشانه هاى برپايى رستاخيز بيان گرديده است. آنچه در اين روايات به عنوان «اشراط الساعه» قلمداد گرديده است به دو دسته تقسيم مى شوند:
١. حوادث و رخدادهاى خارق العاده در نظام آفرينش.
٢. تحولاتى كه در افكار و رفتار انسانها پديد مى آيد.
از آنجا كه بررسى همه اين روايات نياز به بحث مفصل و گسترده اى دارد و با يك بحث تفسيرى به شيوه ى موضوعى سازگار نيست ما در اين جا به طور