انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٨
نيست زيرا چه بسا در جهان وليعهدهايى كشته شوند در حالى كه آب از آب تكان نخورد و چنين فاجعه ى جهانى پديد نيايد. البته بدون شك در مورد شعلهور شدن آتش جنگ شرايط و نابسامانى هاى زيادى از نظر سياسى واقتصادى و تضادهاى ايدئولوژيك زمينه اصلى را تشكيل مى داده و قتل وليعهد تنها جرقه بوده است در يك انبار باروت.
تصادف در تاريخ
در داستان ها و سرگذشت امت ها از پيروزى هايى سخن به ميان آمده كه مى توان آن ها را از مجراى تصادف به معناى سوم تفسير كرد و در اين باره داستان به اندازه اى است كه نمى توان به همه آنها اعتماد كرد و يا قسمت مهم آن را نقل نمود ما فقط به نقل دو داستان اكتفا مى كنيم، آنگاه مطلب لازم را يادآور مى شويم:
١. عمادالدوله ديلمى، اصفهان و فارس را محاصره كرد و نماينده خليفه را بيرون راند، ولى سرانجام هزينه خود را پايان يافته ديد و بيم آن داشت كه سربازان او بر اثر تهى دستى، به مال مردم دست دراز كنند و نارضايتى مردم را فراهم سازند، ناگاه چشم به سقف افتاد ديد كه مارى از سوراخ سر بيرون آورد و دوباره به عقب برد، و اين كار چندين دفعه تكرار شد.
عمادالدوله دستور داد كه سقف عمارت را برداشتند و مسير مار را تعقيب كنند سربازان سقف را برداشتند و در انتهاى سوراخ به خم هاى مملو از اشرفى برخوردند كه حاكم سابق آنهارا براى روز مباداى خود ذخيره كرده بود، و بهره گيرى از آن، نصيب عمادالدوله گرديد.[١]
[١] از گوشه و كنار تاريخ.