انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٤
قهّار كيفرده، سنت ديگرى را نيز در مسير گنهكاران دارد، و آن اين كه اگر در باقى مانده ى زندگى تصميم بگيرند كه ديگر گرد گناه و خلاف نروند، و از قانون شكنى و خلافكارى دست بردارند، در اين صورت خدا گناهان پيشين آنان را بخشيده و در اين حال، سرنوشت آنها با سرنوشت صالحان و پاكان يكسان خواهد بود. در چنين حالى، دست از گناه و خلاف كشيده به صلاح و تقوا روى مى آورد.
يك چنين نور اميد، در زندگى اين انسان دگرگونى عظيمى ايجاد مى نمايد و آهنگ زندگى او در آينده عوض شده و از مسير پيشين، فاصله خواهد گرفت.
از اين بيان روشن مى شود كه توبه، نه تنها عامل تشويق به گناه نيست، بلكه عامل كاهش گناه و خلاف مى باشد و چه بسا از اين طريق، هزاران فرد آلوده، در نيمه ديگر زندگى، به پاكى و پيراستگى گرويده و از حجم جرايم و گناهان كاسته مى شود.
شما اگر به قوانين حاكم بر زندان ها در جهان، نظرى بيفكنيد، كسانى را مشاهده خواهيد نمود كه به زندانهاى ابد يا دراز مدت محكوم مى شوند، ولى در كنار اين قانون، يك اصل ديگر بر عموم زندانيان حكومت مى كند و آن اين كه اگر بر متصديان بى طرف زندان ندامت و پشيمانى زندانى آشكار گردد و بدانند كه او از صميم دل از گناه خود پشيمان است، در اين صورت عفو او را از مقامات مسئول مى خواهند. حال، اگر چنين اصلى وجود نداشت وزندانى مى دانست كه دگرگونى و ندامت و پشيمانى در سرنوشت او تأثيرى ندارد، در اين صورت نه تنها در زندان، وضع خود را عوض نمى كرد، بلكه چه بسا