انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٠
«و كوهها به نوعى متلاشى و ريزه ريزه مى شوند كه بسان ذرات پراكنده ى غبار مبدل مى گردند».
١٠.«دَك» (قطعه ـ قطعه شدن).
(وَحُمِلَتِ الأَرْضُ وَالْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً).[١]
«و زمين وكوهها از جاى خود برداشته مى شوند و يك مرتبه متلاشى و خرد مى گردند».
آرى اين است سرنوشت كوهها در پايان عمر دنيا، كوههايى كه در استوارى و صلابت ضرب المثل بودند، ستونهاى محكم و ثابت زمين بشمار مى آمدند و بسان ميخهايى آهنين تعادل زمين را حفظ مى كردند[٢] آنگاه كه آخرين لحظه هاى عمر دنيا فرا مى رسد به شدت از جاى كنده مى شوند، به صورت غير متعادل و مضطرب به حركت درمى آيند، بسان تلى از خاك درآمده مانند پشم زده شده نرم و انعطاف پذير مى گردند، و سرانجام بسان ذرات غبار پراكنده مى گردند وجز سرابى از آنها باقى نخواهد بود(چه حادثه مهيب ووحشت زايى).
و بدين گونه همه ى دستگاههاى فعال نظام اين جهان از كار باز مى ايستند، و در يك لحظه جهان در تاريكى موحش و سردى و فسردگى غم
[١] حاقه/١٤.
[٢] اشاره به آياتى است كه وضع كنونى كوهها را بيان نموده است چنان كه مى فرمايد:
(وَالْجِبالُ أَوْتاداً)(نبأ/٧)، (وَالجِبالُ أَرْساها) (نازعات/٣٢)،(أَفَلا يَنْظُرُونَ ... إلَى الجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ)(غاشيه/١٩)و (لَوْ أَنْزَلْنا هذا الْقُرآنَ عَلى جَبَل لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ)(حشر/٢١).