انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٦
است ولى نه طبيعى است و نه صناعى.
هرگاه جامعه اصالت داشته باشد قهراً حيات جامعه و روح و شخصيت ووحدت آن محفوظ مى باشد بسان سلول هاى بدن انسان كه به طور مرتب مى ميرند و از بين مى روند امّا اندام و شخصيت فرد باقى است.
خلاصه همبستگى اجزاى يك جامعه بسان همبستگى بازيگران و تماشاچيان المپيك نيست كه چند صباحى دور هم گرد مى آيند و پس از يك رشته بازى ها و نمايش متفرق مى شوند يا به شكل مسافران يك كاروان نيست كه براى رفع خستگى در نقطه اى پياده مى شوند و هر كدام به گوشه اى مى روند ناگهان در لب جاده تصادف وحشتناكى رخ مى دهد فوراً همگى در آن گرد مى آيند، بلكه همبستگى بالاترى دارد كه روح واحدى بر آن حكومت مى كند.
قرآن براى جامعه تا آن حدود «واقعيت» قايل است كه آن را مسئول كارهاى خويش مى داند چنانكه مى فرمايد:
(تِلْكَ أُمّةٌ قَدْخَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَلَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَلا تُسْئَلُونَ عَمّا كانُوا يَعْمَلُون).[١]
«اين امت و جامعه اى است كه گذشت آنان مسئول اعمال خويش و شما نيز مسئول اعمال خود، و هرگز مسئول اعمال گذشتگان نيستند».[٢]
[١] بقره/١٣٤و١٤١.
[٢] منشور جاويد، ج١، ص ٣٣١ـ ٣٣٧ با تلخيص.