انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠١
است، احياى مردگان نيز به همين گونه است خود «احيا» مقتضاى رحمت الهى است و تجسم اعمال و پاداشها و كيفرها ملازم با آن است.
بنابراين هر دو آيه بيانگر يك حقيقت مى باشند.
٥. معاد يا مرحله ى نهايى حركت تكاملى انسان
فلاسفه در تعريف حركت يادآور شده اند كه حركت براى خود امور ششگانه اى لازم دارد كه يكى از آنها «غايت» حركت است و انگيزه ى آنان براى اثبات چنين واقعيتى براى حركت، از تصور مفهوم حركت نشأت مى گيرد، زيرا واقعيت حركت را سعى و تلاش تشكيل مى دهد و در ماهيت تلاش اين نكته نهفته است كه تلاشگر مى كوشد چيزى را كه فاقد آن است به دست آورد و در اين قسمت فرقى ميان حركتهاى ارادى و طبيعى نيست.
روى اين اساس بشر از روز نخست با يك حالت «بى ثباتى» و «بى قرارى» آفريده شده و در هر لحظه با شرايط مختلفى رو به سوى كمال نهاده و حالتى را از دست مى دهد و حالت جديدى را به خود مى گيرد. يك سلول كوچك و ناچيز، پس از عبور از گذرگاه هايى به نام «علقه، مضغه و ...» به صورت انسانى درآمده است كه با عشق و اشتياق دست به كارهاى بزرگى مى زند ولى در عين حال حيات او همچنان حالت بى قرارى و نا آرامى را حفظ كرده و پيوسته در كوران حوادث از حالتى به حالت ديگر پرتاب مى شود.
قرآن به اين برهان فلسفى كه خود بيانگر قطعى بودن قيامت از نظر غايت داشتن حركت است در آيات ياد شده در زير اشاره مى كند:
خداوند در آياتى مراحل تكاملى آفرينش انسان را از سلول (نطفه) تا هنگامى كه به مقامى مى رسد كه در آن آفرينش ديگرى پيدا مى كند (آفرينش