انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٢
مكر در سپاه شما، چيزى نمى افزودند و هر چه مى توانستند در كار شما اخلال مى كردند و از هر سو در جستجوى فتنه برمى آمدند، و هم در ميان شما براى دشمن جاسوسى مى كنند، وخدا به نيات و اعمال ستمگران آگاه است».
٤. (فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ وَكَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فى سَبيلِ اللّهِ وَقالُوا لا تَنْفِرُوا فِى الحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ).[١]
(«منافقان) شادمانند از اين كه بر خلاف فرمان پيامبر به جهاد با دشمن، بر جاى نشستند وجهاد با مال و جان در راه خدا براى آنان ناگوار و مكروه بود، ونه تنها خود آماده ى جهاد نگرديدند، بلكه ديگران را نيز از حركت منع كرده مى گفتند در اين هواى گرم به جهاد نرويد، به آنان بگو اگر درك مى كردند آتش دوزخ سوزنده تر است».
رابطه ى منافقان با كافران
منافقان با كافران داراى عقيده و هدف مشترك بودند، زيرا هر دو گروه معتقد به خدا و قيامت نبوده، به پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) ايمان نداشتند، و از طرفى اسلام را مخالف با منافع مادى خود مى دانستند، به همين جهت براى درهم شكستن قدرت اسلام و مسلمانان (و يا لااقل جلوگيرى ازنفوذ و گسترش اسلام) متحد و هم پيمان گرديده بودند.
بنابراين رابطه ى آنان با كافران و مشركان رابطه اى دوستانه بود ولى گروه
[١] توبه/٨١.