انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٨
٢. تناسخ مطلق و عنايت الهى
در اين باره دومطلب را يادآور مى شويم:
١. هرگاه نفوس به صورت همگانى و هميشگى راه تناسخ را پيمايند، ديگر مجالى براى معاد نخواهد بود، در حالى كه با توجه به دلايل فلسفى، آن يك اصل ضرورى و حتمى است و شايد قايلان به اين نظريه، چون به حقيقت (معاد) پى نبرده اند «ره افسانه زده اند»، و تناسخ را جايگزين معاد ساخته اند، در حالى كه دلايل ششگانه ضرورت معاد يك چنين بازگشت را غايت معاد نمى داند، زيرا انگيزه ى معاد منحصر به پاداش وكيفر نيست، تا تناسخى كه هماهنگ با زندگى پيشين انسان باشد، تامين كننده ى عدل الهى باشد، بلكه ضرورت معاد دلايل متعددى دارد كه جز با اعتقاد به انتقال انسان به نشاه اى ديگر تامين نمى شود.
در اين نظريه قدرت الهى محدود به آفريدن انسانهايى بوده كه پيوسته در گردونه تحول و دگرگونى قرار گرفته اند، گويى قدرت حق محدود بوده و ديگر انسانى را نمى آفريند و آفريده نخواهد شد.
٢. نفس كه از بدنى به بدن ديگر منتقل مى شود، از دو حالت بيرون نيست، يا موجودى است منطبع و نهفته در ماده و يا موجودى است مجرد و پيراسته از جسم و جسمانيات.
در فرض نخست، نفس انسانى حالت عرض يا صور منطبع و منقوش در ماده به خود مى گيرد، كه انتقال آنها از موضوعى به موضوع ديگر محال است، زيرا واقعيت عرض و صورت منطبع، واقعيت قيام به غير است و در صورت انتقال نتيجه اين مى شود كه نفس منطبع، در حال انتقال كه حال