انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣١
و امّا مسأله انحطاط نفس، آن نيز منتفى است، زيرا هدف از عمل ، كيفر دادن اين گروه است كه خود را به صورت دوم (ميمون و خوك) ببينند، و سخت ناراحت شوند واين دگرگونى ظاهرى به عنوان كيفر در آنها تحقق پذيرفت و اگر نفس آنان از مقام انسانى به مرتبه حيوانى تنزل مى كرد و درك آنان درحدّ درك حيوانى مى بود، مسأله ى كيفر منتفى مى گرديد، كيفر در صورتى است كه آنان با شعور انسانى و ادراك پيشين خود به ظاهر و به پيكر ممسوخ خود بنگرند، وسخت در رنج و تعب باشند و گرنه اگر نفس آنان در حدّ يك نفس حيوانى مانند خوك و ميمون تنزل نمايد، هرگز از نگرش به ظاهر خود رنج نبرده، بلكه از آن شادمان مى بودند.
قرآن به اين حقيقت اشاره كرده مى فرمايد:
(فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَيْنَ يَدَيْها وَما خَلْفَها وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقين).[١]
«ما آن را كيفرى براى گناهان پيش از (نهى از شكار ماهى از دريا) و گناهان پسين آنها، قرار داديم وعبرتى براى پندگيران».[٢]
همان طور كه يادآور شديم هدف از اين كار، كيفر و عقوبت آنان بود و
[١] بقره/٦٦.
[٢] استدلال به آيه مبتنى بر اين است كه مقصود از كلمه «ما» ذنوب و گناهان آنان باشد چه گناهان قبل از نهى از صيد و چه گناهان پسين در حالى كه برخى لفظ «ما» را به معنى امتهاى معاصر و امتهاى پسين تفسير كرده اند، در اين صورت ناچارند «نكالا» را به معنى عبرت بگيرند و در نتيجه جمله «موعظة للمتّقين» تكرار ما قبل خواهد بود. ر،ك: تفسير مجمع البيان، ج١، ص ١٣٠.