انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٦
مى گويند: اين چه كتابى است كه هر گناه كوچك و بزرگى را فروگذار نكرده است:
(وَوُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمينَ مُشْفِقينَ مِمّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتاب لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَلا كَبيرَةً إِلاّ أَحْصيها...). [١]
٥. با خوارى و سرافكندگى در پيشگاه خدا حاضر مى شوند:
(وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ...) .[٢]
٦. بر صورتهايشان به سوى دوزخ كشانده مى شوند:
(يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِى النّارِ عَلى وُجُوهِهِمْ...) .[٣]
٧. وضع مجرمان به قدرى نگران كننده است كه حاضرند براى نجات خود از نزديك ترين بستگان خود هم بگذرند.
(...يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمَئذ بِبَنيهِ * وَصاحِبَتِهِ وَأَخيهِ * وَفَصيلَتِهِ الّتى تُؤويهِ * وَمَنْ فِى الأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ).[٤]
«فرد گنهكار(مجرم) دوست دارد كه براى نجات از عذاب قيامت، فرزندان، همسر، و برادر و خويشاوندان نزديك و همه انسانها را فديه بدهد».
آيات ديگرى نيز در اين زمينه وارد شده است.[٥]
[١] كهف/٤٩.
[٢] سجده/١٢.
[٣] قمر/٤٨.
[٤] معارج/١١ ـ ١٤.
[٥] ر.ك: ابراهيم/٤٩ ـ ٥٠، مدثر/٤١، قمر/٤٨، زخرف/٧٤.