انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٨
«امّا كسى كه نامه ى عمل او به دست چپش داده مى شود مى گويد كاش نامه ى عملم را به من نمى دادند، و من از حساب خود آگاه نمى شدم».
٢. آرزو مى كند كه اى كاش پس از مرگ به كلى نابود شده بود و ديگر باره زنده نمى شد:
(يا لَيْتَها كانَتِ القاضِيَةَ) .[١]
٣. براى او كاملاً روشن مى شود كه مال و ثروت او به حالش سودى ندارد و قدرت و توانايى او به كلى درهم شكسته و ناتوان گرديده است.
(ما أَغْنى عَنّى مالِيَهْ * هَلَكَ عَنّى سُلْطانِيَهْ) .[٢]
٤. او را در غل و زنجير كرده و وارد دوزخ مى كنند:
(خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فى سِلْسِلَة ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ) .[٣]
٥. بادى گرم و سوزان (يا آتشى سوزان) بر آنان مستولى خواهد بود.
٦. در آبى سوزان و جوشان قرار خواهند گرفت.
(فى سَمُوم وَحَميم) .[٤]
٧. دودى غليظ وسياه كه نه خنك كننده است و نه مايه ى آسايش و آرامش، بر آنان سايه مى افكند:
(وَ ظِلّ مِنْ يَحْمُوم * لا بارِد وَلا كَريم).[٥]
[١] حاقه/٢٧.
[٢] حاقه/٢٨ ـ ٢٩.
[٣] حاقه/٣٠ ـ ٣٢.
[٤] واقعه/٤٢.
[٥] واقعه /٤٣ ـ ٤٤.