انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٣
٢. حالت بعدى كه پس از انتقال نفس در بدن دوم منطبع مى شود.
٣. حالت انتقال كه از اولى گسسته و هنوز به دومى نپيوسته است. در اين صورت اين اشكال پيش مى آيد كه نفس در حالت سوم چگونه مى تواند هستى و تحقق خود را حفظ كند در حالى كه واقعيت آن انطباع در غير و حالّ در محل است و فرض اين است كه در اين حالت (حالت سوم) هنوز موضوعى پيدا نكرده و موضوعى را به دست نياورده است.
در صورت دوم مشكل به گونه اى ديگر است و آن اين كه مثلاً نفس متعلق به حيوان آنگاه كه در حدّ حيوان تعيّن پيدا كند، نمى تواند به بدن انسان تعلق بگيرد، زيرا نفس حيوانى از آن نظر كه در درجه حيوانى محدود و متعين گشته است كمال آن در دو قوه معروف شهوت وغضب است، و اين دو قوه، براى نفس در اين حد كمال شمرده مى شود، و اگر نفس حيوانى در اين حد فاقد اين دو نيرو شد در حقيقت حيوان نبوده وبالاترين كمال خود را فاقد مى باشد.
در حالى كه اين دو قوه براى نفس انسانى نه تنها مايه كمال نيست، بلكه مانع از تعالى آن به درجات رفيع انسانى است، نفس انسانى در صورتى تكامل مى يابد كه اين دو نيرو را مهار كند و همه آنها را بشكند. اكنون سؤال مى شود چگونه مى تواند نفس حيوانى پايه ى تكامل انسان باشد در حالى كه كمالات متصور در اين دو، با يكديگر تضاد و تباين دارند، و اگر نفس حيوانى با چنين ويژگى ها به بدن انسان تعلق گيرد نه تنها مايه كمال او نمى باشد، بلكه او را از درجه انسانى پايين آورده و در حدّ حيوانى قرار خواهد داد كه با چنين سجايا و غرايز همگامند.